{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا بنشین

بیا بنشین
کمی شعر بخوان
بیا کتابم را ورق بزن
دست شعرهایم را بگیر
احساسم را
مزه مزه کن ...

به خاطر خودت می گویم
وگرنه
سطر سطر این اشعار
روح مرا به رگبار بسته است
و قلبم دیگر نمی تپد !

به خاطر خودت می گویم
کمی شعر بخوان
شاید بفهمی
کدام سطر
تیر آخر را شلیک کرد
که گلبرگ های دلم
پرپر شد
و عطر عشق
این چنین
تمام شهر را پر کرده است . .

به خاطر خودت می گویم
کمی شعر بخوان
شاید به یاد بیاوری
کسی آن دورها
روزگاری
دیوانه وار تو را دوست داشت ...
دیدگاه ها (۶)

من تمام شعرهایم را در وصف نبودنت سروده ام. . . .و اگر یک روز...

باد شالیزار،شالت رابه رقص آورده استهیچ کسجز منمبادادست در مو...

به یک زندگی‌ فکرمیکردم که آنقدر جدی گرفته بودم. زندگی‌ که بر...

کتابش رو بستم. جامدادی رو که چند دقیقه پیش از شدتِ عصبانیت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط