{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند. یکی

دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند. یکی صلیب گذاشته
بود و دیگری الله...
مردم زیادی که از آنجا رد می شدند، به هر دو نگاه می کردند و فقط در کلاه
اونی که پشت صلیب نشسته بود پول میانداختند.
کشیشی از آنجا می گذشت، مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی
که صلیب دارد پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت الله
چیزی نمی دهد. رفت جلو و گفت:
رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا مرکز مذهب کاتولیک است.
پس مردم به تو که الله گذاشتی پول نمی دهند، به خصوص که درست
نشستی کنار یه گدای دیگری که صلیب دارد. در واقع از روی لجبازی
هم که باشد مردم به اون یکی پول میدهند نه تو.
گدای پشت الله بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت
صلیب و گفت:
هی "اسدالله" نگاه کن کی اومده به ما بازاریابی یاد بده؟

مراقب باشید به لجبازی با یکی، سکه تان را در کلاه دیگری نیاندازید،
یا رای تان را در صندوق دیگری نیاندازید
دیدگاه ها (۳)

گاهی برو ... گاهی بمان گاهی بخند ... گاهی گریه كن گاهی قدم ب...

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها ب...

ـ روزی،‌ تمام روستایی ها تصمیم گرفتند، تا برای بارش باران دع...

کودکی یکساله ای را تصور کنید، زمانی که شما او را به هوا پرتا...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ³شب بود. عمارت ساکت‌تر ا...

رز آبی پارت ۳۱

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟔 | آخرین صفحهچند روز بعد، اتاق ا/ت ساکت بود.یونگی کنار...

🦢 پارت پنجم | چیزی که نباید حس می‌کردمهمانی هنوز ادامه داشت....

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :بینش، چیز نیست که گفته...

P12از همان روزی که خبر نامزدی ارباب در عمارت پیچید، سکوت همی...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 25هوا تاریک شده بود و گروه دوباره به...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ با زحمت از تخت ...

🔴 «اگر بی‌تفاوتی، منافقی!»غیبتی که واجب است انجام بدی...⛔️بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط