وقتی عضو ۸ BTS
p²¹
ارمیا: ......
ات: اممممممم بعد از ۵ روز میبینمتون
جیمین : چه چوری میبینیشون ؟ من فقط خودمو میبینم
ات: خوب منم خودمو میبینم ولی چهره ی ارمیا رو تصور میکنم
داشتین حرف میزدین که کامنتا پر شد از اینکه تو چرا لباست اینجوریه
ات: من برم لباسمو عوض کنم
همه: باشه
ات رفت
نامی : خوب بریم که یکم درباره ی کنسرتی که ۱۰ ماه دیگه بگم ......هیچی نمیگم
ورژن ات
رفتم لباس انتخاب کردم که پوشیده باشه
[لباسه ]
بعدش رفتم پایین پیش بقیه
ات: سلام دوباره رفتم لباسمو عوض کردم دیگه برم سراق جشن
_________بعد از جشن
ات: راستش رو بخوایید باید یه چیزی بگم
همه: بگو
ات: من دیگه. نمیخوام جشن بگیرید یا یگیرم
هوپی : اخه چرا ؟
ات: چون نمیدونم ولی دوست ندارم جشن بگیرم لطفا درکم کنید
همه: باشه
ات: مرسی
___________ لایو تموم شد
جیمیمین : چرا نمیخوایی جشن بگیری ؟
ات: جیمینا میشه بحثشو شروع نکنی ؟
ته: چرا منم میخوام بدونم
همه: بگو دیگه
ات: فقط خلاصه فهمیمیدید که هیچی نفهمیدید به من چه
همه: باشه
ات: من وقتی بچه بودم خانوادم دوست نداشتن جشن بگیرم وقتی بزرگ شدم به یکی. قول دادم نگیرم همین [ پاشد رفت داخل اتاقش ]
نامی : کسی فهمیدی این چی گفت
همه: من نفهمیدم
کوک: یعنی به کی قول داده که نمیخواد جشن بگیره ؟
ته: ولش کن بعدش که اومد میپرسیم همه باهم میپرسیم باشه ؟
همه: باشه
ویو شام :
ات با عربده: من دارم میرم برون ۱ ساعت دیگه بر میگردم
جین: بیا شام بخوررررر[حرصی]
ات بیرون میخورم [عربده]
جیمین.: گوشات سنگینه؟
ات: نه ولی برای. شما اره [رفت ](درد )
ویو. ات :
توی این یه هفته اصلا به خانوادم زنگ.نزدم چون میدونم بزنم جر وا جر میشم
باید بهشون زنگ میزدم ولی باید خونه ی جاا داشته باشم واسا همینم رفتم پیش. دوستم که اون نجاتم میاه
باهاش حرف زده بودم اونم قبول کرد که غلطای منو به گردن بگیره
رفتم پیش یون
ات: سلامممممم[عربده ](خانوم امروز توی فاز عربده تشریف دارن )
لایک : ³⁹
همین
ارمیا: ......
ات: اممممممم بعد از ۵ روز میبینمتون
جیمین : چه چوری میبینیشون ؟ من فقط خودمو میبینم
ات: خوب منم خودمو میبینم ولی چهره ی ارمیا رو تصور میکنم
داشتین حرف میزدین که کامنتا پر شد از اینکه تو چرا لباست اینجوریه
ات: من برم لباسمو عوض کنم
همه: باشه
ات رفت
نامی : خوب بریم که یکم درباره ی کنسرتی که ۱۰ ماه دیگه بگم ......هیچی نمیگم
ورژن ات
رفتم لباس انتخاب کردم که پوشیده باشه
[لباسه ]
بعدش رفتم پایین پیش بقیه
ات: سلام دوباره رفتم لباسمو عوض کردم دیگه برم سراق جشن
_________بعد از جشن
ات: راستش رو بخوایید باید یه چیزی بگم
همه: بگو
ات: من دیگه. نمیخوام جشن بگیرید یا یگیرم
هوپی : اخه چرا ؟
ات: چون نمیدونم ولی دوست ندارم جشن بگیرم لطفا درکم کنید
همه: باشه
ات: مرسی
___________ لایو تموم شد
جیمیمین : چرا نمیخوایی جشن بگیری ؟
ات: جیمینا میشه بحثشو شروع نکنی ؟
ته: چرا منم میخوام بدونم
همه: بگو دیگه
ات: فقط خلاصه فهمیمیدید که هیچی نفهمیدید به من چه
همه: باشه
ات: من وقتی بچه بودم خانوادم دوست نداشتن جشن بگیرم وقتی بزرگ شدم به یکی. قول دادم نگیرم همین [ پاشد رفت داخل اتاقش ]
نامی : کسی فهمیدی این چی گفت
همه: من نفهمیدم
کوک: یعنی به کی قول داده که نمیخواد جشن بگیره ؟
ته: ولش کن بعدش که اومد میپرسیم همه باهم میپرسیم باشه ؟
همه: باشه
ویو شام :
ات با عربده: من دارم میرم برون ۱ ساعت دیگه بر میگردم
جین: بیا شام بخوررررر[حرصی]
ات بیرون میخورم [عربده]
جیمین.: گوشات سنگینه؟
ات: نه ولی برای. شما اره [رفت ](درد )
ویو. ات :
توی این یه هفته اصلا به خانوادم زنگ.نزدم چون میدونم بزنم جر وا جر میشم
باید بهشون زنگ میزدم ولی باید خونه ی جاا داشته باشم واسا همینم رفتم پیش. دوستم که اون نجاتم میاه
باهاش حرف زده بودم اونم قبول کرد که غلطای منو به گردن بگیره
رفتم پیش یون
ات: سلامممممم[عربده ](خانوم امروز توی فاز عربده تشریف دارن )
لایک : ³⁹
همین
- ۲۵.۷k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط