عشق ممنوع p3
بعد از اینکه جونگین بچمم رفت چان به سونگمین نگاه میکرد سونگمین درحال جمع کردن وسایلش بود.
ویو چان
دیگه نمیتونم تحمل کنم. میخوام بهش بگم....میخوام بهش بگم چقدر به اندازه ی کل ستاره های جهان دوسش دارم، میخوام بغلش کنم، میخوام بوی عطرش رو همیشه حس کنم، میخوام طعم اون لبای صورتی و قشگنش رو بچشم... اصلا میدونی چیه؟ گور بابای هرچی قانونه جی وای پی هم چیزی بگه میرینم بهش *اِهممم ببخشید دوستان😂* بهش میگم شد، شد نشدم که تا آخر عمرم عاشقش میمونم...
ویو سونگمین
داشتم وسایلم رو جمع میکردم که برم خونم . متوجه ی چان هیونگ شدم خیلی تو فکر بود.. با خودم گفتم شاید به خاطر کنسرت هفته ی بعده که تو فکر به خاطر همین زیاد اهمیت ندادم چون چان همیشه میخواد همه چیز برای استیا بی نقص باشه . داشتم میرفتم سمت در که چان صدام زد.
چان: سونگمین! میشه چند لحظه باهم صحبت کنیم؟
سونگمین برگشت سمت چان و رفت جلوش وایساد
سونگمین: باشه حتما..
☆
☆
☆
خب میخواستم بگم امیدوارم خوشتون بیاد و اینکه ممنون میشم بیشتر حمایت کنیددد🥲💋🫂
#چانمین
ویو چان
دیگه نمیتونم تحمل کنم. میخوام بهش بگم....میخوام بهش بگم چقدر به اندازه ی کل ستاره های جهان دوسش دارم، میخوام بغلش کنم، میخوام بوی عطرش رو همیشه حس کنم، میخوام طعم اون لبای صورتی و قشگنش رو بچشم... اصلا میدونی چیه؟ گور بابای هرچی قانونه جی وای پی هم چیزی بگه میرینم بهش *اِهممم ببخشید دوستان😂* بهش میگم شد، شد نشدم که تا آخر عمرم عاشقش میمونم...
ویو سونگمین
داشتم وسایلم رو جمع میکردم که برم خونم . متوجه ی چان هیونگ شدم خیلی تو فکر بود.. با خودم گفتم شاید به خاطر کنسرت هفته ی بعده که تو فکر به خاطر همین زیاد اهمیت ندادم چون چان همیشه میخواد همه چیز برای استیا بی نقص باشه . داشتم میرفتم سمت در که چان صدام زد.
چان: سونگمین! میشه چند لحظه باهم صحبت کنیم؟
سونگمین برگشت سمت چان و رفت جلوش وایساد
سونگمین: باشه حتما..
☆
☆
☆
خب میخواستم بگم امیدوارم خوشتون بیاد و اینکه ممنون میشم بیشتر حمایت کنیددد🥲💋🫂
#چانمین
- ۲.۷k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط