شاهزاده دوست داشتنی من

part 2
ویو تهیونگ :
اصلا حوصله ندارم قراره برم بین یه عالمه دختر که فقط به فکر زندگی خودشون هستن و هیچ علاقه ای به من ندارند یکی شون رو انتخاب کنم. همین نامزدی هم که دارم به اندازه کافی حوصله سر بره😒
علامت نامزد تهیونگ سونا&

& سلام سرورم شما دم در اتاق من چیکار میکنید ای بابا خجالتم میدیدا😄

× سلام شاهدخت . نه من فقط داشتم رد میشدم بعدشم یک متر با اتاقتون فاصله دارم.

& شما هروقت خواستین میتونین بیاین تو اتاقم😁 ( از این منحرفاست😂)

× بله شما لطف داری شاهدخت🙄

از سمت اتاقش سریع عبور کردم حوصله چرت و پرتاش رو نداشتم.

ویو ا.ت
رفتم زنگ بزنم به لینا( بهترین دوست ا.ت)
علامت لینا@

@ چطوری مورچه خانم

_ ساکتشو درست حرف بزن

@ خب حالا چیکار داشتی دلت برام تنگ شده بود؟

_ معلومه که نه 👎

@ خب پس حتما میخوای بری خرید چون کار دیگه ای نمی تونی داشته باشی

_ آفرین زدی تو خال

@ حالا برای چی میخوای بری خرید ؟ همین دوروز پیش رفتیم

ماجرا رو براش توضیح دادم

@ عه توهم میای چون بابای منم گفته به زور برم.

_ خب حالا که میدونی بیا بریم مغازه ( خودتون یه مغازه معروف فرض کنید)

@ باشه ده دقیقه دیگه دم درم

زمان خرید
رفتیم اونجا پر از لباس های زرق و برق دار بود من از لباس های ساده خوشم میاد برای همین یک لباس ساده سفید خریدم . لینا هم تا تونست لباس خرید

@ عه همین پس زیورآلات چی؟

_ خوشم نمیاد میخوام ساده باشم

@ عه ناسلامتی میخوای بری پیش شاهزاده کره ها

_ حالا هرچی

نمیخواستم خیلی پر زرق و برق باشه چون اطمینان داشتم منو انتخاب نمیکنه.

نکته: پدر ا.ت تاجر کره است . پدر لینا مشاور پادشاهه


شب امروز
لباسام رو پوشیدم و لباسم رو پوشیدم و آرایش ملایمی کردم .

= سلام دخترم

_ سلام پدر

دیدم داره با تعجب بهم نگاه میکنه

= هنوز لباساتو نپوشیدی؟

_ چرا دیگه پوشیدم همینه

= آخه دخترم این لباس خیلی ساده است تو حتی تو خونه هم آنقدر ساده نمی‌ پوشیدی

_ پدر همین خوبه بریم



شب در قصر
رسیدیم اونجا خیلیییی بزرگ بود و شیک . من تا حالا یه بار اومده بودم وقتی بچه بودم اما خیلی چیزی یادم نمیاد .
وارد قصر شدیم پر از زن های زیبا با لباس های پر زرق و برق بودن که یک عالمه طلا دستشون بود، انگار خیلی پولدار بودن.
اون گوشه لینا رو دیدم که داره با یه پسر حرف میزنه . تا منو دید حرفشو قطع کرد.

@ چطوری ا.ت خوشگل شدیا

_ ممنون اون پسره کی بود؟

@ دوست پسر سابقم جین

_ عه مگه اون تورو ول نکرد ؟ تو بحث رو شروع کردی یا اون؟

@اون

_چی میگفت؟

تا اینو گفتم یهو پادشاه و ملکه و شاهزاده ها وارد شدن و نشستن. واوووووووو چقدر شاهزاده زیباست🥺 من باورم نمیشه.


شرایط نداره
امیدوارم خوشتون اومده باشه🥰
دیدگاه ها (۰)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

#درخواستی_جیهوپp1لینا: رورا پدرسگ لباسم رو ندیدی؟ رورا: من ا...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

تکپارتی جونگ کوک

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سناریو سانزو پارت 3

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

سناریو ایدل رویایی پارت ۳

"اگـه لـبـاسـ زیـرتـونـ رو (🗿) تـو اتـاقـشـونـ جـا بـزاریـد"...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط