خودکار ابری
پارت پنج
سوزی ویو
وسیله هام رو جمع کردم و توی کوله ی نسکافه ای رنگم گذاشتم. وقتی که پاشدم تا به سمتش برم چشمم به خودکار ابریم خورد که روی میز بود و یادم رفته بود برش دارم.
خودکار رو بین انگشت اشاره و شصت گرفتم و به سمتش قدم برداشتم.
+ کاری داشتید با من «اقای محترم»
اون لحظه پشتم رو نگاه نکردم که ببینم کسی توی کلاس هست یا نه، ولی از حالت قهقهه زدنش میشد فهمید در حال حاضر هیچ احدی سر کلاس نیست
_انقدر ناراحت شدی از این صفت که حالا خودت ازش استفاده میکنی؟
لبخندش هنوز گوشه ی لبش بود. خودکاری که بین انگشت هام بود رو گرفت و شروع کرد باهاش بازی کردن.
هوف عمیقی از ته گلوم در اومد، همیشه انقدر همه رو ازار میداد؟
رشته ی افکارم با شنیدن صداش خاموش شد
-انقدر علاقه به سیب گلو داری که از اول داری به سیب گلوم نگاه میکنی؟
پورخندی زد
-شاید هم بخاطر اختلاف قدی مون هست!
با شنیدن این حرف هاش گونه هام داغ شدن. بدون توجه به خودکار ابری، کیف رو روی دوشم محکم کردم و از ملاس بیرون رفتم و درم بستم
نامجون ویو:
صدای بسته شدن در توی گوشم پیچید. ولی لبخندم هنوز روی لبم بود.
به هر حال گرفتن اولین یادگاری ازش، بهایی هم باید میداشت، که پرداخت کردم.
سوزی ویو:
گوشام داغ کرده بود.
یک استاد توی روز اول به چه حقی این طوری با من حرف میزنه؟
ابروهام ناخداگاه بالا رفته بود، مثل همون عادت همیشگی.
همون طوری که زیر لب ناسزاهایی به «استاد کیم» میگفتم کلید ماشین رو از توت بگ «Cool Cats» در آوردم و به سمت ماشین چری رنگم رفتم.
وقتی قفل در رو زدم، دستی روی شونم حس کردم.
سارا بود، با چشمایی پر از شیطنت
= (علامت سارا همین بود؟🤡) یه چیزایی بین تو و اون استاد کیم هست
+ امیدوارم آهن گل گرفته هم بینمون نبود
هوفی کشیدم
+ که در واقع نیست!
جلو تر از من سوار ماشین شد. در راننده رو باز کردم و نشستم. توت بگ کول کت رو انداختم روی پاهاش و شروع به رانندگی کردم.
از گوشه ی چشم معلوم میشد که داره کتاب هاش رو از کیفش در میاره تا تکالیفش رو توی همین ماشین انجام بده.
توت بگ رو گشت تا جامدادی ابری رو پیدا کنه.
=ببینم، خودکار ابری مورده علاقت کو؟
+بعد از این که از کلاس دلقک بیرون اومدم انداختم اون تو
=خب.... شاید توی کلاس دلقک جا مونده!
نامجون ویو:
کشوی قفل داری که ورق های امتحانی رو میزاشتم تو با کلیدی که دسته کلید چرمی داشت باز کردم و خودکار رو گذاشتم توش.
بعضی از راز های مورد علاقه، شخصی میمونن.
#کیم_نامجون
#پارت۵
سوزی ویو
وسیله هام رو جمع کردم و توی کوله ی نسکافه ای رنگم گذاشتم. وقتی که پاشدم تا به سمتش برم چشمم به خودکار ابریم خورد که روی میز بود و یادم رفته بود برش دارم.
خودکار رو بین انگشت اشاره و شصت گرفتم و به سمتش قدم برداشتم.
+ کاری داشتید با من «اقای محترم»
اون لحظه پشتم رو نگاه نکردم که ببینم کسی توی کلاس هست یا نه، ولی از حالت قهقهه زدنش میشد فهمید در حال حاضر هیچ احدی سر کلاس نیست
_انقدر ناراحت شدی از این صفت که حالا خودت ازش استفاده میکنی؟
لبخندش هنوز گوشه ی لبش بود. خودکاری که بین انگشت هام بود رو گرفت و شروع کرد باهاش بازی کردن.
هوف عمیقی از ته گلوم در اومد، همیشه انقدر همه رو ازار میداد؟
رشته ی افکارم با شنیدن صداش خاموش شد
-انقدر علاقه به سیب گلو داری که از اول داری به سیب گلوم نگاه میکنی؟
پورخندی زد
-شاید هم بخاطر اختلاف قدی مون هست!
با شنیدن این حرف هاش گونه هام داغ شدن. بدون توجه به خودکار ابری، کیف رو روی دوشم محکم کردم و از ملاس بیرون رفتم و درم بستم
نامجون ویو:
صدای بسته شدن در توی گوشم پیچید. ولی لبخندم هنوز روی لبم بود.
به هر حال گرفتن اولین یادگاری ازش، بهایی هم باید میداشت، که پرداخت کردم.
سوزی ویو:
گوشام داغ کرده بود.
یک استاد توی روز اول به چه حقی این طوری با من حرف میزنه؟
ابروهام ناخداگاه بالا رفته بود، مثل همون عادت همیشگی.
همون طوری که زیر لب ناسزاهایی به «استاد کیم» میگفتم کلید ماشین رو از توت بگ «Cool Cats» در آوردم و به سمت ماشین چری رنگم رفتم.
وقتی قفل در رو زدم، دستی روی شونم حس کردم.
سارا بود، با چشمایی پر از شیطنت
= (علامت سارا همین بود؟🤡) یه چیزایی بین تو و اون استاد کیم هست
+ امیدوارم آهن گل گرفته هم بینمون نبود
هوفی کشیدم
+ که در واقع نیست!
جلو تر از من سوار ماشین شد. در راننده رو باز کردم و نشستم. توت بگ کول کت رو انداختم روی پاهاش و شروع به رانندگی کردم.
از گوشه ی چشم معلوم میشد که داره کتاب هاش رو از کیفش در میاره تا تکالیفش رو توی همین ماشین انجام بده.
توت بگ رو گشت تا جامدادی ابری رو پیدا کنه.
=ببینم، خودکار ابری مورده علاقت کو؟
+بعد از این که از کلاس دلقک بیرون اومدم انداختم اون تو
=خب.... شاید توی کلاس دلقک جا مونده!
نامجون ویو:
کشوی قفل داری که ورق های امتحانی رو میزاشتم تو با کلیدی که دسته کلید چرمی داشت باز کردم و خودکار رو گذاشتم توش.
بعضی از راز های مورد علاقه، شخصی میمونن.
#کیم_نامجون
#پارت۵
- ۱.۳k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط