{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصر شهریور و فنجان چایم داغ داغ

عصر شهریور و فنجان چایم داغ داغ
باز تنها مانده ام هم بی دل و هم بی دماغ

گاه گاهی می نشینم در کنار پنجره
فکر هایم می پرد از ذهن من تا عمق باغ

در گلویم می نشیند چای تلخ بی شکر
قندهایم گم شده در این اتاق بی چراغ

با نسیمی می نشیند قاصدک بر پنجره
حس دلتنگی القا میکند مهمان باغ

قاصدک ها خوش خبر بودند اما بعد از این
می تواند شوم باشد قار قار این کلاغ

دلهره بد جور افتاده به جانم بی دلیل
مثل قبلا بی وفا از من نمی گیری سراغ

گوشه ی فنجان پریده ، قاصدک ها رفته اند
عصر شهریور و تنهایی و یک چای داغ ...
دیدگاه ها (۴)

𝖕𝖆𝖗𝖙2یازده و پنج دقیقه.لیسا کنار درِ اتاق پذیرایی ایستاده بو...

*.عصر #شهریور و #فنجان چایم داغ داغباز تنها مانده ام هم بی د...

عصر شهریور و فنجان چایم داغ داغباز تنها مانده ام هم بی دل و ...

عصر تابستانی و فنجان چایم داغ داغباز تنها مانده ام هم بی دل ...

کنار پنجره ی دل می نشینم نوازش می کنم خیال ستاره راو عشق می ...

دلخوشی‌های ساده، شناسنامه نمی‌خواهند؛نه سن می‌پرسند، نه سال ...

عصر که می‌شد،خورشید پشت پنجره‌های چوبی نیمه‌باز، آخرین نفس‌ه...

پارت ۲۳

گاه شبها می نشینم در کنار پنجرهمی گشایم در بسوی کوچه ی صد خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط