عصر تابستانی و فنجان چایم داغ داغ

عصر تابستانی و فنجان چایم داغ داغ
باز تنها مانده ام هم بی دل و هم دماغ

گاه گاهی می نشینم در کنار پنجره
فکرهایم می پَرد از ذهن من تا عمق باغ

در گلویم می نشیند چای ِ تلخ بی شِکر
قندهایم گمشده در در این اتاق بی چراغ

قاصدک ها خوش خبر بودند اما بعد از این
می تواند شوم باشد قار قار این کلاغ

گوشه ی فنجان پریده ، قاصدک ها رفته اند
عصر تابستانی و تنهایی و یک چای داغ
الهام موسوی _
#خاص
دیدگاه ها (۱)

*.عصر #شهریور و #فنجان چایم داغ داغباز تنها مانده ام هم بی د...

عصر شهریور و فنجان چایم داغ داغباز تنها مانده ام هم بی دل و ...

عصر شهریور و فنجان چایم داغ داغباز تنها مانده ام هم بی دل و ...

جونگ‌کوک، با پیش‌بندی پر از لکه‌های رنگی روی لباس، با یک قلم...

دردهایم را همان جا پای ریل ها خاک کردم ؛ دست هایم خالی تر ا...

محمد امین لاهیجی

من به این حال بدی معتادم...به جنونی ابدی معتادمکار من زمزمه ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

بدون کامنت = حرام ال حرام پارت ۳۶ بدون کامنت حرام

ریتوا لوکانن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط