{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Escape love Continue Part. 8

که اسمش سایون امم خوبه میتونم بهش کمک کنم
توی همین فکرا بودم که با جای خالی یونگی متوجه شده بودم
با ساعت نگاه کردم چیییی من دارم دوساعت فکر می کنم
دستمو روی سر تهیونگ گذاشتم تبش یکم امده بود پایین
باید بهش سوپ بدم می خواستم پاشم برم که دیدم توسط یک نفر کشیده شد
سرمو برگردنودم دیدم تهیونگه با صدای اروم زمزمه کرد
-نرو
بابهت به حرکتش نگاه کردم روی صندلی نشستم
- همینجا بشین نرو
سرمو تکون دادم و کنارش نشستم به دستاش نگاه کردم
دست کش هایی پوستی دستش بود (دستکش هایی که رنگ پوسته و وقتی دستت می کنی معلوم نمیشه چیزی دستته)
دستمو گرفته بود و هیچ کدوم مون هیچ حرفی نمیزد
تا این که
- ببخشید
+ ها؟چرا؟
-اون روزی داشتم خفت می کردم
+ اها اشکالی نداره
چشماشو باز کرد و به گردنم نگاه کرد
-خوب شده گردنت
+مگه قبلش دیده بودی؟
- دیشب دیدم
+دیشب؟؟
- اره امدی...
+اها اره امدم اینجا مگه خواب نبودی؟
با این حرف دستمو ول کرد و اروم زمزمه کرد
- برو می خوام بخوابم
از این که خواست منو بپیچونه خنده ارومی کردمو سرمو تکون دادم از اتاق امدم بیرون
+ فکر کرده منو می تونه بازی بده😂
هوسوک: چطوری خواهر شوهر
+خواهر شوهر؟؟ من؟
هوسوک: غیر از تو مگه کس دیگه ای هم هست؟؟
+ نه ولی من خواهر شوهرت نیستم
هوسوک: ولی دختر خاله شوهرم که هستی
+ خب؟
هوسوک: از اونجایی که یونگی تو رو به عنوان خواهر میدونه پس برا منم میشی خواهر شوهر
+ ااااااا خب از الان بگم من از اون خواهر شوهر ای خوش برخورد نیستم حواست باشه
هوسوک:😐اقا اصلا من نخواستم
+😂😂😂😂شوخی کردم
هوسوک:هر هر
+ خب من برم سوپ درست کنم
هوسوک: وایستا وایستا می خوای سوپ درست کنی؟
+ خب اره مشکلش چیه؟
هوسوک: مشکلش اینه که اینجا یک مسولیت داره خدمتکارا هم ان کارو م کنن تو لازم نیست مگر این مع خواهر شوهرم بخواب خدمتکاری بکن
دمپایی مو در اورمو سمتش پرت کردم
+ نههههههه خیرم خودم میدونستم
هوسوک: معلومه😏😂
+یونگییییییییییی بیل این همسر دیونه تو جمع کن
هوسوک: تو اینجا بمبم منفجر کنی ویکی نمیشنوه 😂😂
+ خیلییییی..... برو بی ادب.... غلط نخور بدو گریه می کنم ها برو
هوسوک: الهی عمو جون گریه نکن
+ هوسوک می کشمتتتتتتتتتتت جرعت داری صبر کن
و از دستم فرار کرد و سمت اتاق خودشون دوید در و حل دادم که از در کنار
رفت و سریع رفت سمت دستشویی اتاق شونو داشتم میرفتم که پام به یک چیز لیز رفت و با کله خوردم زمین
+ اییییییی سرمممم
با چیزی که زیر پام دیدم غق زدمو سمت دستشویی دیدم
+ عققققق هوسوک بیا بیرون
هوسوک: چته می خوای منو بکشی بیرون من خر نمیشم
+ عققققق هوسوک گمشو بیا بیرون مارین ندارم عققققق گمشو که الان تمام اتاقتون رو با نقش عق زیبایی بالا میارم
در دستشویی رو باز کرد و با کله رفتم کست توالت فرنگی و توش عق میزدم
هوسوک نگران سمتم امد
هوسوک: چت شد تورو؟
+دهنتون سرویس یاد نگرفتین وقتی از کاندوم استفاده می کنید بندازینش توی سطل اشغال
هوسوک :اها😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂پس بگو مرگت چیه از کام خوشت نمیاد
+ برا تو اگه جذابه برو نگاهش کن حتی امتحانشو کن مزه خوب فکر کنم گرفته باشه چون پام رفته روش
هوسوک: نه مرسی الان میارمش برا تو که لازمش داری
+ عق جرعت داری بری سمتش خشتکت رو بسرت می کشم هوسوک
هوسوک با لبخند شیطانی سمت اتاق شون رفت
هوسوک: من دارم میام هه مین
+ گمشووووووووووووووو
































بمانید در خماری 😂
نظر یادتون نره 😁
دوستون دارممم😍
دیدگاه ها (۴۰)

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒 وسط برگه از شدت فشار مداد مشکی سوراخ ش...

رمان تو خود منی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

[{وقتی به بچت حسودی میکنه}]

چند پارتی (درخواستی)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_13 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سمت ...

چند پارتی (درخواستی)

[چند پارتی]

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_94بازوشو جلوم آورد ..الان ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط