{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍁 ➰ دلَـمـْ اَز ڪَښےْ بِگیرَد🌪

🍁 ➰ دلَـمـْ اَز ڪَښےْ بِگیرَد🌪
🍂 ➿ پاکَشْ ݦےْ ڪُݩݦْ🌪
🍁 ➰ گاهـْ اِشتِبٰاهَشْ رٰا🌪
🍂 ➿ گاهـْ خُودَشْ رٰا🌪
دیدگاه ها (۲)

خواستم برایش بنویسماز دوری و دلتنگیازاین همه نبودن‌هایشاز بل...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۶نازنین(مادر مروارید) از اتاق مروا...

گاهی فکر می‌کنم شاید دیوانگی، آن چیزی نباشد که آدم‌ های عاقل...

🦢 پارت بیست‌ودوم | فاصلهصبح، فضای خانه عجیب ساکت بود.لیانا س...

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش اول)

بسم اللهیکی از فضیلت‌های کمتر دیده‌شده در ، نرمال‌بودن است؛ ...

خَسف | قصه بیست و نهم: ابوحنیفه و مالک (بخش اول)شاگردانی که ...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 10 | وقتی نبودنش فرق داشتصبح روز بعد، سوکجین ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط