رمان انتقام ازدواج کامل

فصل پانزدهم — لبخند بزن، ته‌جون!

«خانم هان، مطمئنید می‌خواید همین امشب اعلامش کنید؟»

سو-یون گوشواره‌اش را بست و به تصویر خودش در آینه نگاه کرد.

«آره. ته‌جون باید از زبان خودم بشنوه.»

امشب مراسم امضای قرارداد بزرگی بود که شرکت کانگ ماه‌ها برای به دست آوردنش تلاش کرده بود. شرکت هان هم یکی از رقیبان اصلی آن‌ها محسوب می‌شد؛ اما چیزی که ته‌جون نمی‌دانست، این بود که سو-یون از مدت‌ها قبل پیشنهاد بهتری آماده کرده بود.

و حالا وقت رونمایی رسیده بود.

---

به‌محض ورود سو-یون به سالن، نگاه‌ها به سمتش برگشت.

لباس مشکی ساده‌ای پوشیده بود و با اعتمادبه‌نفس از میان مهمان‌ها عبور می‌کرد. هردین کنار ورودی منتظرش بود.

با دیدنش لبخند زد.

«فکر کنم امشب قراره یکی رو حسابی عصبانی کنی.»

سو-یون دستش را در بازوی او حلقه کرد.

«فقط یکی؟ چه ناامیدکننده!»

هردین خندید، اما وقتی نگاهش به ته‌جون افتاد، حالت چهره‌اش جدی شد.

«آماده‌ای؟»

سو-یون سرش را بالا گرفت.

«برای این لحظه خیلی صبر کردم.»

---

مراسم هنوز به نیمه نرسیده بود که مدیر شرکت برگزارکننده پشت تریبون رفت.

«خوشحالیم اعلام کنیم که پس از بررسی پیشنهادها، قرارداد همکاری ما با شرکت هان امضا خواهد شد.»

صدای تشویق سالن را پر کرد.

لبخند ته‌جون همان لحظه خشک شد.

«چی؟!»

می‌رین با ناباوری به سو-یون خیره ماند. او از این قرارداد خبر داشت و مطمئن بود ته‌جون برنده خواهد شد.

اما سو-یون با آرامش از جایش بلند شد و برای امضای قرارداد به سمت تریبون رفت.

وقتی از کنار ته‌جون گذشت، او بازویش را گرفت.

«این کار تو بود؟»

سو-یون به دستش نگاه کرد.

«دستم رو رها کن.»

ته‌جون با عصبانیت گفت: «تو از اطلاعات شرکت ما استفاده کردی؟»

سو-یون دستش را آزاد کرد و مستقیم در چشم‌هایش نگاه کرد.

«نه. من فقط پیشنهادی بهتر ارائه دادم. اگه شرکتت نمی‌تونه با رقابت سالم کنار بیاد، مشکل من نیست.»

چند نفر از مهمان‌ها حرف‌هایشان را شنیده بودند.

ته‌جون متوجه نگاه‌های اطراف شد و ناچار عقب رفت.

سو-یون لبخند کوتاهی زد.

«راستی، ته‌جون... این فقط یه قرارداده. هنوز حتی شروع هم نکردم.»

---

اما ضربه‌ی دوم همان شب فرود آمد.

پس از امضای قرارداد، یکی از مدیران ارشد شرکت کانگ به سراغ سو-یون آمد.

«خانم هان، اگر امکانش هست، فردا درباره‌ی همکاری‌های آینده هم صحبت کنیم. به نظر می‌رسه شرکت شما برنامه‌های بلندمدتی داره.»

سو-یون با احترام پاسخ داد و سپس به سمت می‌رین برگشت؛ زنی که حالا دیگر حتی نمی‌توانست لبخند ساختگی‌اش را حفظ کند.

«می‌رین، حالت خوبه؟ رنگت پریده.»

می‌رین دندان‌هایش را روی هم فشرد.

«فکر نکن خیلی مهم شدی.»

سو-یون آرام گفت: «نه، عزیزم. من تازه دارم به جایی می‌رسم که همیشه باید می‌رسیدم.»

بعد بدون انتظار برای پاسخ او، از کنارش گذشت.

هردین تمام صحنه را دیده بود. وقتی سو-یون کنارش ایستاد، آهسته گفت:

«باید اعتراف کنم، از چیزی که فکر می‌کردم خطرناک‌تری.»

سو-یون لبخند زد.

«هنوز قسمت خطرناک ماجرا رو ندیدی.»

هردین دستش را به سمت او دراز کرد.

«پس امیدوارم اجازه بدی تا آخرش کنارت باشم.»

سو-یون به دستش نگاه کرد. این بار مکثش کوتاه بود؛ دست او را گرفت.

«اگه بتونی با سرعت من پیش بیای.»

هردین انگشتانش را دور دست او بست.

«امتحانم کن.»

---

آن سوی سالن، ته‌جون با چهره‌ای برافروخته به می‌رین گفت:

«باید جلوی سو-یون رو بگیریم.»

می‌رین با صدایی آهسته جواب داد:

«تو هنوز نفهمیدی؟ اون دیگه دنبال پس گرفتن تو نیست.»

ته‌جون نگاه تندی به او انداخت.

می‌رین ادامه داد: «اون می‌خواد کاری کنه که هر دومون بابت کاری که باهاش کردیم، پشیمون بشیم.»

ته‌جون به سو-یون نگاه کرد که در کنار هردین می‌خندید.

برای اولین بار، ترسید.

نه از اینکه سو-یون دوباره عاشقش نشود؛ بلکه از اینکه روزی برسد که حتی شنیدن نامش هم برای سو-یون اهمیتی نداشته باشد.

و همان لحظه، گوشی می‌رین لرزید.

پیام ناشناسی روی صفحه ظاهر شد:

«فکر کردی کسی از ماجرای نامزدی‌ات با ته‌جون خبر نداره؟ فردا ساعت ده، دفتر من. یا خودت حقیقت رو می‌گی، یا من می‌گم.»

می‌رین رنگش پرید.

چون فرستنده، کسی بود که مطمئن بود دیگر هرگز در زندگی‌اش ظاهر نخواهد شد.
دیدگاه ها (۰)

Why Did I Fall in Love with Her? | P¹⁹ 🖤ویو: عمارت کانگ ـ سا...

قسمت شانزده

🖤 OBSESSION | وسواس پارت دهم: عروسِ دشمنساعت هفت‌ونیم شب.الا...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

پارت یازدهیون: راست میگی( گریه )ته: دارم راستی میگم چرا گریه...

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

سورا و رین

رز آبی پارت ۲۸

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط