حواست هست که

حواست هست که
قرار بود شانه هایت برایم نرم ترین بالشت دنیا باشد و موهایم همان جایی که دست هایت درونش قفل میشود؟
قرار بود آخرِ شب ها گُل بگوییم و گُل بشنویم و با ستاره ها شکل های خیالی بسازیم؟
"قرار بود قرارِ هم باشیم"
حواست هست که
حالا تنها قرار بین ما بی خوابیِ این شب هاست؟

فنجان‌ها
سر لب‌های تو دعوا می‌کردند،
صندلی‌ها ایستاده بودند
تا تو بنشینی...
اما تو آمده بودی
کام همه را تلخ‌تر کنی!
دیدگاه ها (۹)

سناریو ران

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دوازدهمدست نایک هنوز روی دستگیر...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۱ پارتنیمه‌شب بود و هنوز...

**عنوان: ضربان‌های پنهان باران**سالن مجلل مهمانی پر از هیاهو...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط