رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۶۷

ارسلان: زنمو اذیت نکن

رضا:ببر صداتو

محراب:عه زشته

رضا:در گوش ارسلان گفتم چند سالشه اسمش چیه

ارسلان:چرا آروم میپرسی

رضا: آخه خیلی ریزه میزست میخوام ببینم چند سالشه

دیانا: من اسمم دیاناست ۱۵ ۱۶ سالمه اصلا بچه نیستم به اندازه کافی هستم

ارسلان: کیف کردم گفتم افرین

رضا: دست پرورده ارسلانه دیگه

ارسلان: عه بسه دیگه

دیانا: ارسلان

ارسلان: جانم فسقلی

دیانا: من و ببر حیاط

ارسلان: چرا

دیانا: اینجا هیچی نیست نه اهنگ میزارن آدم یکم خوش باشه نه چیزی

ارسلان: پاشو بریم

۳ پارت هدیه روز دختر دیروز قول دادم💌تقدیم نگاهتون😍
دیدگاه ها (۹)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۹۸رضآ:عو ارسلان: مرگ رفتم باهم صح...

رمان فرشته کوچولوپارت (2)محراب: یه نیم ساعت گذشت دیدم گوشیم ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۳ارسلان، خاک تو سر تو اون طفل معص...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۷۹دیانا: یه دو سه سالی باید صبر ک...

نگاه اول💖🌔پارت ²⁵ارسلان: چیییییدیانا: توروخدا اروم ارومم باش...

غریبه ی آشنا😊پارت ۲دیانا:آره😒🙄نیکا: یه زره رفتیم جلوتر گفتم ...

رمان زیبا تر از الماسپارت ۱۰۲دیانا: رفتیم خونه ارسلان رفت حم...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:43رفتیم بیرون و رو به رو خان...

دخترک مغرور🧬♥️پارت ۷۱ diyanaبا اون حرف یهو ارسلان بلند شد کا...

دخترک مغرور🧬♥️پارت ۴۷ diyanaارسلان داش با یه دختره می‌رقصید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط