{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۱۰۲

دیانا: رفتیم خونه ارسلان رفت حموم لباسا مو عوض کردم رفتم نشستم رو مبل ارسلان از حموم اومد بیرون نشست کنارم هنوز حوله تنش بود

ارسلان: گربه ای که ماله یکی از دوستام بود گرفتم بغلم باهاش بازی می‌کردم که دیانا کفری شد

دیانا: گربه رو از بغلش گرفتم و بر گردوندم تو جعبه برای چی با حوله اون گربه رو بغل کردی

ارسلان: عزیزم اشکال داره

دیانا: بله که اشکال داره

ارسلان: ای فسقلی بگو ببینم چه اشکالی داره آخه اون یه گربه کوچولو عه

دیانا: عه اگه قراره اونو بغل کنی من دیگه بغلت نمیکنم جون بوی یک دختر دیگه رو میدی

ارسلان: خنده ام رفت بالا

دیانا: زهرمار به حز من حق نداری موجود دیگرو بغل کنی ( لج بازی خانم دیانا )

ارسلان: اون فقط یه گربه بود

چیزی به ۴۷۰ تاییشدنمون نمونده 😇
دیدگاه ها (۱۸)

ادیت جدیدم از اردیا 🥰اصکی ممنوع ❌️

ادیت جدیدم از اردیا 🥹😘اصکی ممنوع ❌️ چطور شده

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۰۱رضا: قرارداد و بستی رفتی بالا ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۰۰رضا: او هو ارسلان: سرمو به معن...

Plan Aویو تیلور: انقدر مست شدم که سرم گیج میرفت گفتم برم حمو...

spanish girl:21

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط