رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۹۸

رضآ:عو

ارسلان: مرگ رفتم باهم صحبت کردیم خداروشکر تموم شد

رضا: شیری یا روباه

ارسلان: خودت چی فکر میکنی

رضا: شیر

ارسلان: آ باریکلا

دیانا: ارسلان

ارسلان: جانم


دیانا: شربت و گرفتم سمتش و گفتم خسته نباشی

ارسلان: قربونت برم

رضا: برای همه سگ میشی بعد برای ایشون پیشی میشی

ارسلان: به توچه

رضا: عه

ارسلان: زهرمار

دیانا: عه بسه
دیدگاه ها (۱)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۶۷ارسلان: زنمو اذیت نکن رضا:ببر ص...

رمان بغلی من پارت ۱۵۰و۱۵۱و۱۵۲دیانا: جلوی اون همه آدم داشت با...

رمان بغلی پارت ۲۱۵و۲۱۶.....حال .......ارسلان: چیشد پس_:یکم ت...

💦رمان زمستان💦 پارت 108

ارسلان : دیانا رو رسوندم آرایشگاه و خودمم یه کیک و شیر کاکائ...

رمان بغلی من پارت۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳و۱۳۴دیانا: تا نیم ساعت داشتیم با...

•انتقام•پارت چهل و پنجم✞︎🖤ارسلان: دیانا ما ک قبلا کنار هم خو...

✞رمان انتقام✞ پارت 44

پارت ششم عشق هوسی

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهpart:12دست ارسلانو کشیدمو بردمش ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط