رمان زیبا تر از الماس
رمان زیبا تر از الماس
پارت ۷۹
دیانا: یه دو سه سالی باید صبر کنی
ارسلان: من تا اون موقع که مردم
دیانا: عه دور از جون
ارسلان: بابا من پیر میشم تا اون موقع بعد بچم به جای اینکه بگه بابا میگه بابا بزرگ
دیانا: خنده ای کردم و گفتم مگه چند سالته
ارسلان: ۲۳
دیانا: هنوز وقت داری
ارسلان: تو بشه بیست سالت من ۲۷ سالمه
دیانا: عه ارسلان آنقدر چیز نکن من بچه تو این سن نمیارم
ارسلان: چرا حداقل بکنش یه سال
دیانا: نوچ من هنوز خیلی کوچولوام
ارسلان: خوبه که میشی مامان کوچولو
دیانا: نوچ
... یکی دو سال بعد ...
پارت ۷۹
دیانا: یه دو سه سالی باید صبر کنی
ارسلان: من تا اون موقع که مردم
دیانا: عه دور از جون
ارسلان: بابا من پیر میشم تا اون موقع بعد بچم به جای اینکه بگه بابا میگه بابا بزرگ
دیانا: خنده ای کردم و گفتم مگه چند سالته
ارسلان: ۲۳
دیانا: هنوز وقت داری
ارسلان: تو بشه بیست سالت من ۲۷ سالمه
دیانا: عه ارسلان آنقدر چیز نکن من بچه تو این سن نمیارم
ارسلان: چرا حداقل بکنش یه سال
دیانا: نوچ من هنوز خیلی کوچولوام
ارسلان: خوبه که میشی مامان کوچولو
دیانا: نوچ
... یکی دو سال بعد ...
- ۸.۲k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط