رمان هستی بان تاریکی

رمان هستی بان تاریکی
پارت سی و نه
خوب کتاب ها کامل پاره شد با اون مار هایی که کشتم میخوام براش یه سوپ درست کنم امشب چه شود
میرم تپ اشپز خونه و شروع به کار میکنم و اون سوپ رو میپزم
سوپ با گوشت چیزایی که دوست داره با گوشت مار!
چه شود
یک ساعت بعد
میز خذا خوری توی سالن رو روش برگه های پازه پوره کتاب رو میریزم
و سوپ رو توی یع کاسه میریزم میارم روش و یه شمع روشن میکنم
و روی سوپ با خون مار مینویسم گوه نخور سوپ بخور
چه شود امشب حالا ببینم کی سرو کلش پیدا شه
دنیا باعث شد اینجوری بی رحم بشم 🙂ادم بدی نبودم
فعلا فقط هدفم اذیت کردنه اونه یه عنکبوت میاد میکشمش بعد میزارمش روی سوپ برای تزعین و سر مار رو که نپخته بودم میزارم روی میز و یه شمع میزارم تو دهنش
خوب عالی شد خاک تو سر نمیدونه چی در انتظارشه
یهو ظاهر میشه ساحره
و با چشم هایی گشاد به من زل میزنه و اخم میکنه سرم بلند داد میزنه تو چیکار کردییییییییییییی
گفتم گوه نخور سوپ بخور امید وارم تزعین میز رو دوست داشته باشی
گفت خفههههه شو بی لیاقت ازت انتقام میگیرم
راستی هنوز سع تا داداش زنده و یه مامان و یه خواهر داری
امممم
گفتم اسم شونو نیار خفه شو به خودم که میام تا خوردم به دیوار سرم خون اومد ازش
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱۹)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

پارت ۱۷

dark life = 24

Why Did I Fall in Love with You? P²⁹ | Don't Make Me WorryVi...

عاشق part³کوک سوار ماشین شد که ات گفت :• کوکی ازت ممنونم- پر...

پارت ۱ ویو ا.ت پرده ی اتاق رو کنار زدم و گذاشتم نور خورشید آ...

شاهکاری به نام دروغ

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۴ *آوا*تا دیدم اون دختره دیوونه ت...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

*چشمام رو باز کردم و دیدم که توی یه انباری چِر‌ک و کثیفم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط