{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته در حیاط ۅ ظرفِ چینی روی زانویش

نشسته در حیاط ۅ ظرفِ چینی روی زانویش
اناری بر لبش گل کرده، سنجاقی به گیسویش

قناری‌های این اطراف را بی بال ۅ پر کرده..
صدای نازکِ برخورد چینی با النگویش
دیدگاه ها (۱۰)

قند خونم رفته بالا بس که بوسیدم تۅ را..دکترم فهمیده ۅ از بوس...

همـــه ی قافـــیــه هــــا تـــــابعِ زلــــفــــش بودنـــدچ...

در شهر هے قدم زد ۅ عابر زیاد شدترس از رقیب بود ڪه آخر زیاد ش...

چنان بر رۅے لب لبخند دارد...که گویے در دهانش قند دارد!!!تمام...

بارونوقتی امروز تو حیاط حرمرو به روی گنبد طلانشسته بودم به ح...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

#برای_اربعین 🏴🥀 برکات نادیدنی!برکات دیدنی این پیاده‌روی زیاد...

پارت پنجم:حدود نیم ساعت بعد، آخرین لباس هم از روی صحنه عبور ...

when silence became a scream p24

رمان تهیونگ و جنی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط