Porsche
Seventeen
جونگکوک آغوشش رو باز کرد تا دختر راحت خودش رو داخل بغل پسر جا کنه.
بعد چندی از بغل هم در اومدن ولی هنوز بهم نزدیک بودن،جونگکوک صورت بیول رو قاب گرفت؛طوری که شصت هاش رو لپ دختر و بقیه انگشتاش رو گردن دختر،مک عمیقی به لب های بیولش زد.
*بیول ویو*
با موتور اومده بود…خیلی استایلش هات و دخترکش بود.
پا تند کردم و رفتم بغلش کردم،بوی عطرش زد بالا و فهمید عطر مورد علاقمو زده…
یهو صورتم رو قاب گرفت و مک عمیقی به لبام زد،اولین بار بود کسی رو میبوسیدم و زیاد نمیتونستم جوابشو بدم.اون خیلی خوب داشت پیش میرفت و لحظه ای شک کردم که قبل از من کسی رو بوسیده؟!
ازم جدا شد و داخل چشمای تیله ایش غرق شدم…چشماش داشت برق میزد و با ذوقی که سعی داشت پنهانش کنه نگام میکرد.
_تو قبلا کسی رو بوسیده بودی؟
+تو چی؟کسی رو بوسیده بودی؟
_سوالمو با سوال جواب نده!
+خب اره…ی نفر که تو دبیرستانم بود اونو
_دختر بود دیگه؟
+اره پس انتظار داشتی پسر باشه؟!
_خب چه اشکال داره هرکی گرایشی داره اما من باهات قهرم
+چراااا
_چون تو بهم درمورد اولین بوسه زندگیت چیزی نگفتی
+خب توهم الان نگفتی که تاحالا با کسی بودی یا کسی رو بوسیدی!
_ببین کوک من الان جدی حالم خوبه و اصلا نمیخوام با مسئله های الکی حالمونو خراب کنم…در ضمن تاحالا با کسی نبودم و کسی رو نبوسیدم
ناگهان ذوقی کرد و کمرمو گرفت و دستی کشید رو پشت کمرم
+خب خوبه
_ولی من هنوز قهرم
+نکن الان داریم پیش بچه ها خوب نیست قهر باشیم
_جونگکوک ما الان نزدیک ۱ هفته اس که با همیم ولی تو درمورد اولین بوسه ات چیزی به من نگفتی
+ساعت 7:10 اس هاااا
_فقط بلدی موضوع رو عوض کنی
+ببین عشقم الان اصلا وقت توضیح دادن ندارم شب برمیگردیم خونه من هر اتفاقی تا الان تو زندگیم واسم افتاده رو واست تعریف میکنم
_باشه ولی من الان قهرم
کوک زیر لب:من که میدونم چیکار کنم قهر نکنی واسه من
_چی گفتی؟
+هیچی گفتم الان میریم بچه ها میگن چرا انقد دیر کردین
_خب حالا فوقش 10 دیر میرسیم
+کمرمو بگیر
_اوکی
“از دید سوم شخص”
دختر خم شد و دستاشو دور کمر پسر قفل کرد و خودشو چسبوند به پسرش.
کوک از این موضوع پوزخندی زد و کلاه کاسکت اش رو گذاشت.
استارت زد و به محل قرار رفت.
بعد از نیم ساعت رسیدن و کوک موتور رو به نگهبان اونجا داد تا موتور رو ببرن پارکینگ رستوران.
دست بیولش رو گرفت و با لبخند وارد رستوران شدن،بعد از کمی دیدن فضای رستوران فهمید که پسرا بالا تو طبقه VIP تنها هستن.
باهم از پله رفتن بالا و طبق انتظار گذاشت بیول یک قدم جلوتر از خودش حرکت کنه(جنتلمن تر از این؟)
پسرا داشتن باهم میخندیدن که با دیدن دو فرد که انتظارشون رو داشتن صدای خنده هاشون پایین تر اومد و به نشونه احترام بلند شدن.
از اینکه کوک اینقدر داخل انتخاب دقت کرده خوشحال شدن…کمی خم شدن و بعد از سلام و دست دادن جونگکوک صندلی رو برای بیول عقب کشید تا دختر روی صندلی بشینه و بعد خودش نشست.
نامجون از این که این حرکت رو دید با اعتماد به نفس و افتخار مانند ابرویی بالا داد و آروم سرش رو بالا پایین کرد.
جونگکوک آغوشش رو باز کرد تا دختر راحت خودش رو داخل بغل پسر جا کنه.
بعد چندی از بغل هم در اومدن ولی هنوز بهم نزدیک بودن،جونگکوک صورت بیول رو قاب گرفت؛طوری که شصت هاش رو لپ دختر و بقیه انگشتاش رو گردن دختر،مک عمیقی به لب های بیولش زد.
*بیول ویو*
با موتور اومده بود…خیلی استایلش هات و دخترکش بود.
پا تند کردم و رفتم بغلش کردم،بوی عطرش زد بالا و فهمید عطر مورد علاقمو زده…
یهو صورتم رو قاب گرفت و مک عمیقی به لبام زد،اولین بار بود کسی رو میبوسیدم و زیاد نمیتونستم جوابشو بدم.اون خیلی خوب داشت پیش میرفت و لحظه ای شک کردم که قبل از من کسی رو بوسیده؟!
ازم جدا شد و داخل چشمای تیله ایش غرق شدم…چشماش داشت برق میزد و با ذوقی که سعی داشت پنهانش کنه نگام میکرد.
_تو قبلا کسی رو بوسیده بودی؟
+تو چی؟کسی رو بوسیده بودی؟
_سوالمو با سوال جواب نده!
+خب اره…ی نفر که تو دبیرستانم بود اونو
_دختر بود دیگه؟
+اره پس انتظار داشتی پسر باشه؟!
_خب چه اشکال داره هرکی گرایشی داره اما من باهات قهرم
+چراااا
_چون تو بهم درمورد اولین بوسه زندگیت چیزی نگفتی
+خب توهم الان نگفتی که تاحالا با کسی بودی یا کسی رو بوسیدی!
_ببین کوک من الان جدی حالم خوبه و اصلا نمیخوام با مسئله های الکی حالمونو خراب کنم…در ضمن تاحالا با کسی نبودم و کسی رو نبوسیدم
ناگهان ذوقی کرد و کمرمو گرفت و دستی کشید رو پشت کمرم
+خب خوبه
_ولی من هنوز قهرم
+نکن الان داریم پیش بچه ها خوب نیست قهر باشیم
_جونگکوک ما الان نزدیک ۱ هفته اس که با همیم ولی تو درمورد اولین بوسه ات چیزی به من نگفتی
+ساعت 7:10 اس هاااا
_فقط بلدی موضوع رو عوض کنی
+ببین عشقم الان اصلا وقت توضیح دادن ندارم شب برمیگردیم خونه من هر اتفاقی تا الان تو زندگیم واسم افتاده رو واست تعریف میکنم
_باشه ولی من الان قهرم
کوک زیر لب:من که میدونم چیکار کنم قهر نکنی واسه من
_چی گفتی؟
+هیچی گفتم الان میریم بچه ها میگن چرا انقد دیر کردین
_خب حالا فوقش 10 دیر میرسیم
+کمرمو بگیر
_اوکی
“از دید سوم شخص”
دختر خم شد و دستاشو دور کمر پسر قفل کرد و خودشو چسبوند به پسرش.
کوک از این موضوع پوزخندی زد و کلاه کاسکت اش رو گذاشت.
استارت زد و به محل قرار رفت.
بعد از نیم ساعت رسیدن و کوک موتور رو به نگهبان اونجا داد تا موتور رو ببرن پارکینگ رستوران.
دست بیولش رو گرفت و با لبخند وارد رستوران شدن،بعد از کمی دیدن فضای رستوران فهمید که پسرا بالا تو طبقه VIP تنها هستن.
باهم از پله رفتن بالا و طبق انتظار گذاشت بیول یک قدم جلوتر از خودش حرکت کنه(جنتلمن تر از این؟)
پسرا داشتن باهم میخندیدن که با دیدن دو فرد که انتظارشون رو داشتن صدای خنده هاشون پایین تر اومد و به نشونه احترام بلند شدن.
از اینکه کوک اینقدر داخل انتخاب دقت کرده خوشحال شدن…کمی خم شدن و بعد از سلام و دست دادن جونگکوک صندلی رو برای بیول عقب کشید تا دختر روی صندلی بشینه و بعد خودش نشست.
نامجون از این که این حرکت رو دید با اعتماد به نفس و افتخار مانند ابرویی بالا داد و آروم سرش رو بالا پایین کرد.
- ۲۱.۱k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط