his favorite strawberry
part 57
گارام هندزفری هامون رو بهمون وصل کرد
و چیزایی که برای جاسازی توی خونه ی آنامی ها لازم داشتیم
از جمله دوربین های مخفی که اندازه ی نخود بودن رو بهمون داد
از بالاترین مدل اسلحه که کنار مچ پا هامون جاساز کنیم
تا دوربین هایی که توی روان نویس جاساز شده بودن
اگه دو سال پیش بهم میگفتن قراره یک روز توی خونه ی شریک قدیمی پدرم دوربین جاساز کنم و مدارک مربوط به شرکتی برای لاپوشی کارای مربوط به قاچاق اسلحه است رو بدزدم قطعا بهش میخندیدم
ولی الان چی من و تهیونگ و چان و رزی با لباس های پاره و خاک خورده برای جلب ترحم سر خدمتکار نسبت به خودمون دم در عمارت که چه عرض کنم قصر آنامی ها وایستادیم
روبه بچه ها کردم و گفتم
+خب بچه ها میدونید که باید چکار کنید؟
که چان داد زد
•بله قربان
+حواستون جمع باشه این آخرین ماموریت ماست
$باشه دیگه
تهیونگ رو به جنی کرد و گفت
©حواست باشه رو ندی برادرتم
که جنی چشم قره ای بهش کرد و گفت
$ایش تو حواست باشه حس مالکیت برادرانه آت نزنه بالا
بنگ چان نگاهم کرد و گفت
•تو چیزی نمیخوای به من بگی؟
+نه
یهو در عمارت باز شد
واقعا شبیه قصر بود
دست کمی از عمارتی که از پدرم گرفته بودم نداشت ولی با شکوه بود
یه خانم مسن شیک پوش که به نظر میومد همسر آنامی باشه جلو اومد
موهاش بلوند و تا روی شونه اش بود
یه کت و دامن ست کرمی پوشیده بود
و یک کمربند مشکی که خوب گودی کمرشو نشون میداد
وجی:دید زدن بسه
وای بالاخره روم به جمال شما روشن شد کجا بودی؟
وجی:از وقتی تنها عشق قشنگم رفته اینجوری شدم..اون وجی خیلی کراش بود
هم دردیم
=هی دختر کدوم باغ سیر میکنی؟
با صدای اون زن مسن به خودم اومدم
و زیر لب ببخشیدی گفتم
=شما باید خدمه های جدید باشن..خوش اومدین..
همونجور که داشت راه میرفت و ما هم مثل جوجه اردک پشت سرش راه میرفتیم حرف میزد
=میتونید من رو خانم کیم بزرگ صدا کنید..آقای آنامی همسر من هست..درسته فامیلیش ژاپنیه ولی توی کره بزرگ شده الان ما هم اون رو آقای کیم صدا میکنیم
روی پاشنه اش چرخید و بهمون زل زد
=اگر از کسی خیانت ببینیم..کاری میکنیم باز دومی وجود نداشته باشه
ریلکس به چشماش خیره بودم
رزی آب دهنشو صدا دار غورت داد
این بشر سوتی نده تا آخرش میریم
یک خانم پیر از در ورودی که رو به رو مون قرار داشت بیرون اومد
به نظر زن مهربونی میومد
موهاش سفید و صورتش پر از چروک بود
ولی چشمای آبیش زیبایی خاصی داشتن
با اینکه سنی ازش گذشته بود ولی جذاب بود
به خانم کیم احترام گذاشت که خانم کیم ما رو با اون خانمه تنها گذاشت
لبخند مهربونی زد و گفت
\سلام بچه ها..خوش اومدین از دیدنتون خوشبختم
صداش خیلی گیرا و ظریف بود
گارام هندزفری هامون رو بهمون وصل کرد
و چیزایی که برای جاسازی توی خونه ی آنامی ها لازم داشتیم
از جمله دوربین های مخفی که اندازه ی نخود بودن رو بهمون داد
از بالاترین مدل اسلحه که کنار مچ پا هامون جاساز کنیم
تا دوربین هایی که توی روان نویس جاساز شده بودن
اگه دو سال پیش بهم میگفتن قراره یک روز توی خونه ی شریک قدیمی پدرم دوربین جاساز کنم و مدارک مربوط به شرکتی برای لاپوشی کارای مربوط به قاچاق اسلحه است رو بدزدم قطعا بهش میخندیدم
ولی الان چی من و تهیونگ و چان و رزی با لباس های پاره و خاک خورده برای جلب ترحم سر خدمتکار نسبت به خودمون دم در عمارت که چه عرض کنم قصر آنامی ها وایستادیم
روبه بچه ها کردم و گفتم
+خب بچه ها میدونید که باید چکار کنید؟
که چان داد زد
•بله قربان
+حواستون جمع باشه این آخرین ماموریت ماست
$باشه دیگه
تهیونگ رو به جنی کرد و گفت
©حواست باشه رو ندی برادرتم
که جنی چشم قره ای بهش کرد و گفت
$ایش تو حواست باشه حس مالکیت برادرانه آت نزنه بالا
بنگ چان نگاهم کرد و گفت
•تو چیزی نمیخوای به من بگی؟
+نه
یهو در عمارت باز شد
واقعا شبیه قصر بود
دست کمی از عمارتی که از پدرم گرفته بودم نداشت ولی با شکوه بود
یه خانم مسن شیک پوش که به نظر میومد همسر آنامی باشه جلو اومد
موهاش بلوند و تا روی شونه اش بود
یه کت و دامن ست کرمی پوشیده بود
و یک کمربند مشکی که خوب گودی کمرشو نشون میداد
وجی:دید زدن بسه
وای بالاخره روم به جمال شما روشن شد کجا بودی؟
وجی:از وقتی تنها عشق قشنگم رفته اینجوری شدم..اون وجی خیلی کراش بود
هم دردیم
=هی دختر کدوم باغ سیر میکنی؟
با صدای اون زن مسن به خودم اومدم
و زیر لب ببخشیدی گفتم
=شما باید خدمه های جدید باشن..خوش اومدین..
همونجور که داشت راه میرفت و ما هم مثل جوجه اردک پشت سرش راه میرفتیم حرف میزد
=میتونید من رو خانم کیم بزرگ صدا کنید..آقای آنامی همسر من هست..درسته فامیلیش ژاپنیه ولی توی کره بزرگ شده الان ما هم اون رو آقای کیم صدا میکنیم
روی پاشنه اش چرخید و بهمون زل زد
=اگر از کسی خیانت ببینیم..کاری میکنیم باز دومی وجود نداشته باشه
ریلکس به چشماش خیره بودم
رزی آب دهنشو صدا دار غورت داد
این بشر سوتی نده تا آخرش میریم
یک خانم پیر از در ورودی که رو به رو مون قرار داشت بیرون اومد
به نظر زن مهربونی میومد
موهاش سفید و صورتش پر از چروک بود
ولی چشمای آبیش زیبایی خاصی داشتن
با اینکه سنی ازش گذشته بود ولی جذاب بود
به خانم کیم احترام گذاشت که خانم کیم ما رو با اون خانمه تنها گذاشت
لبخند مهربونی زد و گفت
\سلام بچه ها..خوش اومدین از دیدنتون خوشبختم
صداش خیلی گیرا و ظریف بود
- ۳.۰k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط