خودکار ابری
پارت یازده
نامجون ویو:
چند دقیقه ای میشد که فقط داشتم به حرف هایی که گفته بود گوش میکردم
بستنی؟ اونم دیت؟! اون بچه پرویی که من دیدم صد در صد با من میاد دیت!!!
هرچی بیشتر فکر میکردم مسخره تر میشد.
برون به زور با من حرف میزد، چه برسه به این که بخواد باشه با من بیاد دیت.
دسته گل همراه با کتاب که از اون هم مسخره تر بود، غیر منطقی بود اصلا، با عقل جور در نمیومد.
با عقل جور در نمیومد که اون دختر سفت و سختی که من دیدم و به زور با آدم حرف میزد حتی اگر ازش خوشش میومد، بخواد با بستنی و دسته کتاب راضی بشه.
سارا ویو:
در حال اتود زدن طرح جدیدم بودم که نوتیفی از سوزی گرفتم.
(این مرتیکه الاغ خوب بلده لاس بزنه با آدما)
لبخندی اومد رو لبم که بیشتر از سر شیطنت بود. خوب میشناختمش، دلش گیر کرده بود و فقط نمیخواست قبول کنه که همچینه.
(خوشت اومدها، حالا هی انکار کن)
زود سین زد و جواب داد
(گمشو بابا، مگه من اون دختر ۱۴ ساله ی قبلم که روی همه کراش بزنم)
با این یکی حرفش بیشتر خندیدم، جوک بود برام. این دختر از وقتی که من یادم میومد روی کسایی که سن بالا بودن یا جنتلمن بودن کراش داشت.
ریپ زدم:
(تو از معلم پیانو ی موسست خوشت میومد فقط چون جنتلمن بود)
قرمز شدن صورتش رو میتونستم حس کنم.
جواب داد:
(من منتظر نبودم اون بیاد من رو بگیره!)
سری تکون دادم و دوباره براش تایپ کردم:
(یعنی الان منتظری کیم بیاد تو رو بگیره؟)
پیامم رو خوند ولی جواب نداد، همیشه وقتی حرفی برای گفتن نداشت این کار رو میکرد
هری ویو:
از دوربین پشت پنجرش داشتم تماشاش میکردم، یعنی کس دیگه ای تو زندگیشه که اینطوری به پیام هاش میخنده
____
اگر بدونید این هری کیه...💁♀💁♀
نامجون ویو:
چند دقیقه ای میشد که فقط داشتم به حرف هایی که گفته بود گوش میکردم
بستنی؟ اونم دیت؟! اون بچه پرویی که من دیدم صد در صد با من میاد دیت!!!
هرچی بیشتر فکر میکردم مسخره تر میشد.
برون به زور با من حرف میزد، چه برسه به این که بخواد باشه با من بیاد دیت.
دسته گل همراه با کتاب که از اون هم مسخره تر بود، غیر منطقی بود اصلا، با عقل جور در نمیومد.
با عقل جور در نمیومد که اون دختر سفت و سختی که من دیدم و به زور با آدم حرف میزد حتی اگر ازش خوشش میومد، بخواد با بستنی و دسته کتاب راضی بشه.
سارا ویو:
در حال اتود زدن طرح جدیدم بودم که نوتیفی از سوزی گرفتم.
(این مرتیکه الاغ خوب بلده لاس بزنه با آدما)
لبخندی اومد رو لبم که بیشتر از سر شیطنت بود. خوب میشناختمش، دلش گیر کرده بود و فقط نمیخواست قبول کنه که همچینه.
(خوشت اومدها، حالا هی انکار کن)
زود سین زد و جواب داد
(گمشو بابا، مگه من اون دختر ۱۴ ساله ی قبلم که روی همه کراش بزنم)
با این یکی حرفش بیشتر خندیدم، جوک بود برام. این دختر از وقتی که من یادم میومد روی کسایی که سن بالا بودن یا جنتلمن بودن کراش داشت.
ریپ زدم:
(تو از معلم پیانو ی موسست خوشت میومد فقط چون جنتلمن بود)
قرمز شدن صورتش رو میتونستم حس کنم.
جواب داد:
(من منتظر نبودم اون بیاد من رو بگیره!)
سری تکون دادم و دوباره براش تایپ کردم:
(یعنی الان منتظری کیم بیاد تو رو بگیره؟)
پیامم رو خوند ولی جواب نداد، همیشه وقتی حرفی برای گفتن نداشت این کار رو میکرد
هری ویو:
از دوربین پشت پنجرش داشتم تماشاش میکردم، یعنی کس دیگه ای تو زندگیشه که اینطوری به پیام هاش میخنده
____
اگر بدونید این هری کیه...💁♀💁♀
- ۸.۹k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط