فیک جیمین
(عشق همیشگی)
Part 2
ویو ات
رفتم تو اتاقم ساعت یک بود گشنم نبود پس گوشیمو گذاشتم رو ساعت ۵ و گرفتم خوابیدم
۴ ساعت بعد
با صدای الارم گوشیم بلند شدم رفتم یه حموم ۲۰ مینی اومدم بیرون موهامو خشک کردم و روتین پوستیمو انجام دادم
یه لباس دارک پوشیدم و یکم ارایش ملایم کردم به ساعت نگاه کردم ۵:۴۵ بود رفتم پایین رو گبل نشستم
۱۵ مین بعد
صدای در اومد اجوما درو باز کرد و یه اقای پارک با یه پسر... وایسا اون،اونکه جیمینه یکم تعجب کردم ولی نشون ندادم
ویو جیمین
بعد دانشگاه رفتم خونه که بابام بهم گف برای ساعت ۶ میخایم بریم خونه دوستش اقای کیم منم رفتم استراحت کردم و برای ساعت ۴ بیدار شدم اماده شدم رفتیم خونه اقای کیم وقتی رسیدیم رفتطم تو یه اون دختره که هم میزیمه واستاده داره نگاهمون میشه
_سلام اقای کیم
₩سلام پسرم چقدر بزرگ شدی
+سلام(سرد)
₩جیمین این دخترم اته
_بله میشناسم هم میزیمه
₩اوه جدی ات چرا چیزی بهم نگفتی
+من اصلا این اقا رو نمیشناسم
₩حالا که میشناسی
ویو ات
وقتی احوالپرسی مادر و پدرم با مادر و پدر اون پسره میمین تموم شد رفتیم نشستیم رو مبل
(علامت بابای جیمین * مامان جیمین/
مامان ات%)
*خب دخترم خیلی وقته ندیدمت چقدر بزرگ شدی
+ممنون(سرد)
%ات دخترم میشه یه لحظه بیای(کمی بلند)
+رفتم ببینم مامانم چیکارم داره
%دخترم حداقل اینجا یکم درست رفتاد کن انقدر سرد نباش
+باشه(سرد)
ویو جیمین
این دختره چرا انقدر سرده دلم میخاد باش دوست شم ولی پا نمیده(تیکه کلام منو دوستم😂)
ویو ات
رفتم تو پذیرایی که یهو بابام گف
₩دخترم تو و جیمین برین بالا منو دوستم کمی حرف داریم
+جیمین بلند شد دنبالم اومد رفتیم تو اتاق من نشستم رومبلم جمینم نشست رو تخت
_چرا انقدر سردی؟
+تو چرا اینقدر حرف میزنی من اخلاقم همینه میشه سوال پیچم نکنی
_باشه
+بعد حرف من جیمین چیزی نگفت و با گوشیش کار میکرد منم اهنگ گذاشتم و ایر پادم رو گذاشتم تو گوشم
۱ ساعت بعد
%دخترم بیاین شام بخورید
+رفتیم پایین نشستیم سر میز غذا رو اوردن داشتم غذا میخورم که یهو بابای جیمین گف
*...
۱_استایل ات
۲_استایل جیمین
۳_اتاق ات
Part 2
ویو ات
رفتم تو اتاقم ساعت یک بود گشنم نبود پس گوشیمو گذاشتم رو ساعت ۵ و گرفتم خوابیدم
۴ ساعت بعد
با صدای الارم گوشیم بلند شدم رفتم یه حموم ۲۰ مینی اومدم بیرون موهامو خشک کردم و روتین پوستیمو انجام دادم
یه لباس دارک پوشیدم و یکم ارایش ملایم کردم به ساعت نگاه کردم ۵:۴۵ بود رفتم پایین رو گبل نشستم
۱۵ مین بعد
صدای در اومد اجوما درو باز کرد و یه اقای پارک با یه پسر... وایسا اون،اونکه جیمینه یکم تعجب کردم ولی نشون ندادم
ویو جیمین
بعد دانشگاه رفتم خونه که بابام بهم گف برای ساعت ۶ میخایم بریم خونه دوستش اقای کیم منم رفتم استراحت کردم و برای ساعت ۴ بیدار شدم اماده شدم رفتیم خونه اقای کیم وقتی رسیدیم رفتطم تو یه اون دختره که هم میزیمه واستاده داره نگاهمون میشه
_سلام اقای کیم
₩سلام پسرم چقدر بزرگ شدی
+سلام(سرد)
₩جیمین این دخترم اته
_بله میشناسم هم میزیمه
₩اوه جدی ات چرا چیزی بهم نگفتی
+من اصلا این اقا رو نمیشناسم
₩حالا که میشناسی
ویو ات
وقتی احوالپرسی مادر و پدرم با مادر و پدر اون پسره میمین تموم شد رفتیم نشستیم رو مبل
(علامت بابای جیمین * مامان جیمین/
مامان ات%)
*خب دخترم خیلی وقته ندیدمت چقدر بزرگ شدی
+ممنون(سرد)
%ات دخترم میشه یه لحظه بیای(کمی بلند)
+رفتم ببینم مامانم چیکارم داره
%دخترم حداقل اینجا یکم درست رفتاد کن انقدر سرد نباش
+باشه(سرد)
ویو جیمین
این دختره چرا انقدر سرده دلم میخاد باش دوست شم ولی پا نمیده(تیکه کلام منو دوستم😂)
ویو ات
رفتم تو پذیرایی که یهو بابام گف
₩دخترم تو و جیمین برین بالا منو دوستم کمی حرف داریم
+جیمین بلند شد دنبالم اومد رفتیم تو اتاق من نشستم رومبلم جمینم نشست رو تخت
_چرا انقدر سردی؟
+تو چرا اینقدر حرف میزنی من اخلاقم همینه میشه سوال پیچم نکنی
_باشه
+بعد حرف من جیمین چیزی نگفت و با گوشیش کار میکرد منم اهنگ گذاشتم و ایر پادم رو گذاشتم تو گوشم
۱ ساعت بعد
%دخترم بیاین شام بخورید
+رفتیم پایین نشستیم سر میز غذا رو اوردن داشتم غذا میخورم که یهو بابای جیمین گف
*...
۱_استایل ات
۲_استایل جیمین
۳_اتاق ات
- ۳۴.۷k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط