#مافیای_من
#مافیای_من
پارت³:
ویو بیمارستان:
کوک داشت تو راهرو این ور رو اون ور میرفت که تهیونگ و ماریا از راه میرسن
ماریا: ا.ت کجاست؟
کوک: تو اتاقه(ناراحت ولی جدی)
دکتر از اتاق اومد بیرون و رفت سمت کوک
کوک: دکتر حالش چطوره؟
دکتر:از بوی ال.کل حالش بد شده بود و همین باعث شده بود که از حال بره و کمی هم باید استراحت کنه که کامل خودش رو پیدا کنه
کوک: ممنون ، فقط میتونیم ببینیمش؟
دکتر: بله فقط بی هوش هنوز و آرام بخش زدیم بهش
تهیونگ: ماریا تو پیش ا.ت باش ما باید بریم
ماریا: باشه ، بازم دستتون درد نکنه
کوک: خواهش ، ما دیگه باید بریم
ویو آسانسور بیمارستان:
کوک: تو آمار دخترا رو دربیار منم باید به باند یه سر بزنم
تهیونگ: اوکی ، تا فردا در میارم و تو هم یکمی استراحت کن
کوک: باشه بابا
چند ساعت بعد:
بادیگارد: قربان وضعیت انبار ها خوبه و دشمناتون فعلا تهد.یدی براتون ندارن
جونگ کوک: خوبه ولی حواستون رو جمع کنید
تق تق(مثلا صدای در زدن)
کوک: بیا تو
تهیونگ: سلام کوک ، کوک آمار دخترا رو به ۲۴ ساعت نکشیده درآوردم.
کوک: رفیق مافیای خودمی ، خب........
تهیونگ: اسم یکی از دخترا پارک ا.ت و اون یکی مین ماریا هستش و هر دو در رشته حقوق در دانشگاه سئول (از خودم درآوردم ولی فک کنم واقعا وجود داره) درس میخونن و ماریا یه رگ ایرانی داره و در کره بزرگ شده ولی ا.ت در سن ۱۶ سالگی ایران رو ترک کرده و به کره مهاجرت کرده و هر دوتاشون هرروز به جز آخر هفته ها در کافه کارپاره وقت میکنن
کوک: دمت گرم
ویو خونه ا.ت:
ا.ت: آخ سرم
ماریا:عه به هوش اومدی، دختر خیلی نگرانت شده بودم راستی حدس بزن کی تو رو برد بیمارستان و حتی هزینه بیمارستانت رو هم داد!
ا.ت: کی؟
ماریا: همون دوتا پسر جذاب توی با.ر
ا.ت: جدی؟
ماریا: بله
ویو ا.ت:
شب شد و با ماریا یه دوکبوکی(یه غذای کره ایه) درست کردیم و نشستیم روی کاناپه ی جلوی تلویزیون. داشتیم یوسف پیامبر رو میدیدم (برای بار هزارم) که زنگ در خونه به صدا در اومد پاشدم و رفتم در رو باز کردم که ۵ نفر با کت و شلوار مشکی وارد شدن و ماریا اومد و گفت شما ها کی هستین ، یا از خونه مون میرید بیرون یا پلیس خبر میکنیم که چیزی جلوی دهنم احساس کردم. سیاهی مطلق ..................
خب دیگه واسه این پارت بسه
شرط: ندارم ولی لطفا لایک کنید
و تا ۱۱ شب پارت بعدی رو هم میزارم
I LOVE YOU ARMY ❤
پارت³:
ویو بیمارستان:
کوک داشت تو راهرو این ور رو اون ور میرفت که تهیونگ و ماریا از راه میرسن
ماریا: ا.ت کجاست؟
کوک: تو اتاقه(ناراحت ولی جدی)
دکتر از اتاق اومد بیرون و رفت سمت کوک
کوک: دکتر حالش چطوره؟
دکتر:از بوی ال.کل حالش بد شده بود و همین باعث شده بود که از حال بره و کمی هم باید استراحت کنه که کامل خودش رو پیدا کنه
کوک: ممنون ، فقط میتونیم ببینیمش؟
دکتر: بله فقط بی هوش هنوز و آرام بخش زدیم بهش
تهیونگ: ماریا تو پیش ا.ت باش ما باید بریم
ماریا: باشه ، بازم دستتون درد نکنه
کوک: خواهش ، ما دیگه باید بریم
ویو آسانسور بیمارستان:
کوک: تو آمار دخترا رو دربیار منم باید به باند یه سر بزنم
تهیونگ: اوکی ، تا فردا در میارم و تو هم یکمی استراحت کن
کوک: باشه بابا
چند ساعت بعد:
بادیگارد: قربان وضعیت انبار ها خوبه و دشمناتون فعلا تهد.یدی براتون ندارن
جونگ کوک: خوبه ولی حواستون رو جمع کنید
تق تق(مثلا صدای در زدن)
کوک: بیا تو
تهیونگ: سلام کوک ، کوک آمار دخترا رو به ۲۴ ساعت نکشیده درآوردم.
کوک: رفیق مافیای خودمی ، خب........
تهیونگ: اسم یکی از دخترا پارک ا.ت و اون یکی مین ماریا هستش و هر دو در رشته حقوق در دانشگاه سئول (از خودم درآوردم ولی فک کنم واقعا وجود داره) درس میخونن و ماریا یه رگ ایرانی داره و در کره بزرگ شده ولی ا.ت در سن ۱۶ سالگی ایران رو ترک کرده و به کره مهاجرت کرده و هر دوتاشون هرروز به جز آخر هفته ها در کافه کارپاره وقت میکنن
کوک: دمت گرم
ویو خونه ا.ت:
ا.ت: آخ سرم
ماریا:عه به هوش اومدی، دختر خیلی نگرانت شده بودم راستی حدس بزن کی تو رو برد بیمارستان و حتی هزینه بیمارستانت رو هم داد!
ا.ت: کی؟
ماریا: همون دوتا پسر جذاب توی با.ر
ا.ت: جدی؟
ماریا: بله
ویو ا.ت:
شب شد و با ماریا یه دوکبوکی(یه غذای کره ایه) درست کردیم و نشستیم روی کاناپه ی جلوی تلویزیون. داشتیم یوسف پیامبر رو میدیدم (برای بار هزارم) که زنگ در خونه به صدا در اومد پاشدم و رفتم در رو باز کردم که ۵ نفر با کت و شلوار مشکی وارد شدن و ماریا اومد و گفت شما ها کی هستین ، یا از خونه مون میرید بیرون یا پلیس خبر میکنیم که چیزی جلوی دهنم احساس کردم. سیاهی مطلق ..................
خب دیگه واسه این پارت بسه
شرط: ندارم ولی لطفا لایک کنید
و تا ۱۱ شب پارت بعدی رو هم میزارم
I LOVE YOU ARMY ❤
- ۱۹.۰k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط