پارت۴۸(یخی که عاشق خورشید شد )
(یخی که عاشق خورشید شد)
پارت ۴۸
یه خنده ریزی کردم
کت رو در اوردم همراه کیف دادم گارسون با تهیونگ رفتیم سر یه میز
خیلیا داشتن مارو نگاه میکردن،چرا اینجوری نگاه میکنن اینا
همه داشتن وسط میرقصیدن تهیونگ برگشت سمتم
تهیونگ:بریم برقصیم
ا.ت:نه نه ..الان نه
دستمو گرفت کشید
تهیونگ:بریم
رفتیم وسط ،هم پامون رسید به قسمت رقص همه رفتن نشستن هیچکی نموند بجز من و تهیونگ
چرا اینجوری کردن اینا، کروکدیل که نیومده برقصه ما هم ادمیم
اهمیت خاصی ندادم شروع به رقصیدن کردیم یه دستمو گذاشتم رو شونه تهیونگ و دست دیگش گرفتم و تهیونگ هم از کمرم گرفت همراه شدیم باهم ،بعد چند دیقه اهنگ تموم شد
ا.ت:بیا بریم دیگه اهنگ تموم شد
تهیونگ:نه واستا
از تو جیبش یه جعبه در اورد داشتم خیره خیره بهش نگاه میکردم داره چیکار میکنه..وایی نه الان نه
رو زانو هاش خم شد زانو زد جعبه رو باز کرد
همه داشتن جیغ و هورا میکشیدن من ولی هنوز تو شوک بودم
تهیونگ:حاضری دردات و خوشحالی هاتو باهم شریک شیم؟حاضری از این به بعد دوتایی خیره به ماه شیم؟حاضری مال من شی منم تسلیم تو؟
دستمو گرفتم جلو دهنم یه ذوق خاصی داشتم از خوشحالی یه اشک از گوشه چشمم ریخت
با تمام قدرتی که داشتم داد کشیدم و گفتم:بلههه
تهیونگ از رو پاش پاشد انگشتر رو از جعبه در اورد و دستم کرد و بعد محکم بغلم کرد تو هوا منو میچرخوند لباسم بخاطر پفی که داشت میتونستم تصور کنم که چقدر خوب شده موقعه چرخیدن
گذاشتم زمین عادی محکم بغلش کردم بعد رفتم عقب اومد نزدیکم شد و لباشو به لبم رسوند و آروم آروم مک میزد جلو بقیه یکم خجالت کشیدم
اما گو*ر باباشون دستامو دور گردنش حلقه کردم و باهاش همراه شدم
از هم جدا شدیم
ا.ت:بیا بریم دیگه سر میزمون
همه برامون دست زدن ماهم یه تعظیم کوچولو کردیم و رفتیم سر میز،همه یکی یکی میومدن و تبریک میگفتن
....
۲ ساعت بعد
خسته شده بودم رو به تهیونگ گفتم:بیا برگردیم
تهیونگ:باشه
رفتیم از بقیه خداحافظی کردیم و از اونجا خارج شدیم از گارسون کت و کیفمو گرفتم تهیونگ کت رو ازم گرفت و رو شونه ها انداخت دستامو دور بازوش حلقه کردم و رفتیم سمت ماشین راننده اومد در رو باز کرد و سوار شدیم
بعد ۲۰ دیقه رسیدیم هتل
داخل هتل شدیم رفتیم طبقه بالا کلید اتاقم رو از کیفم در اوردم در اتاق رو باز کردم میخواستم داخل شم که رو به تهیونگ گفتم:تو هم برو استراحت کن احتمالا خسته ای
تهیونگ:برعکس من کلی انرژی دارم(چشمک:خنده)
ا.ت:مرگ
تهیونگ زودتر از خودم رفت تو اتاق
ا.ت:کجااااا
تهیونگ:اتاق زنم(خنده شیطانی)
یه هوفی کشیدم و داخل شدم کت و کیفمو انداختم رو زمین و اولین کاری که کردم موهامو بالا گوجه ای بستم اونم رو مبل نشسته بود رفتم اتاق کوچیکی که اونجا تو اتاقم بود خواستم بند لباسمو باز کنم هرکار کردم نتونستم کلافه شده بودم
رفتم بیرون جای تهیونگ واستادم
ا.ت:میشه یه کمکی بهم بکنی بند لباسمو باز کنی و زیپشو بکشی پایین
از رو مبل پاشد اومد سمتم پشتم واستاد
تهیونگ:با کمال میل
بند لباسمو باز کرد و رسید به زیپم تا نصف زیپمو باز کرد که زیپ گیر که به پوستم کشیده شد
یه اخ بلندی گفتم
ا.ت:هوی ارووممممم
اومد رو به روم واستاد خیره بهم شد و گفت:حواسم نبود..ولی بازم هوی؟
ا.ت:آخ....خو ..چیزه
نزاشت حرفمو کامل کنم که گفت:یه تنبیه کوچولو خوبه
ا.ت:چی..چی منظورت چیه
دستشو دور کمرم برد با یکی از دستاش زیپو کامل کشید پایین که لباس از تنم شل شد
بچه ها بقیش اسماته تو پارت دیگس که هر کی خواست بگه تو کامنت ها براش بفرستم تا شب
پارت ۴۸
یه خنده ریزی کردم
کت رو در اوردم همراه کیف دادم گارسون با تهیونگ رفتیم سر یه میز
خیلیا داشتن مارو نگاه میکردن،چرا اینجوری نگاه میکنن اینا
همه داشتن وسط میرقصیدن تهیونگ برگشت سمتم
تهیونگ:بریم برقصیم
ا.ت:نه نه ..الان نه
دستمو گرفت کشید
تهیونگ:بریم
رفتیم وسط ،هم پامون رسید به قسمت رقص همه رفتن نشستن هیچکی نموند بجز من و تهیونگ
چرا اینجوری کردن اینا، کروکدیل که نیومده برقصه ما هم ادمیم
اهمیت خاصی ندادم شروع به رقصیدن کردیم یه دستمو گذاشتم رو شونه تهیونگ و دست دیگش گرفتم و تهیونگ هم از کمرم گرفت همراه شدیم باهم ،بعد چند دیقه اهنگ تموم شد
ا.ت:بیا بریم دیگه اهنگ تموم شد
تهیونگ:نه واستا
از تو جیبش یه جعبه در اورد داشتم خیره خیره بهش نگاه میکردم داره چیکار میکنه..وایی نه الان نه
رو زانو هاش خم شد زانو زد جعبه رو باز کرد
همه داشتن جیغ و هورا میکشیدن من ولی هنوز تو شوک بودم
تهیونگ:حاضری دردات و خوشحالی هاتو باهم شریک شیم؟حاضری از این به بعد دوتایی خیره به ماه شیم؟حاضری مال من شی منم تسلیم تو؟
دستمو گرفتم جلو دهنم یه ذوق خاصی داشتم از خوشحالی یه اشک از گوشه چشمم ریخت
با تمام قدرتی که داشتم داد کشیدم و گفتم:بلههه
تهیونگ از رو پاش پاشد انگشتر رو از جعبه در اورد و دستم کرد و بعد محکم بغلم کرد تو هوا منو میچرخوند لباسم بخاطر پفی که داشت میتونستم تصور کنم که چقدر خوب شده موقعه چرخیدن
گذاشتم زمین عادی محکم بغلش کردم بعد رفتم عقب اومد نزدیکم شد و لباشو به لبم رسوند و آروم آروم مک میزد جلو بقیه یکم خجالت کشیدم
اما گو*ر باباشون دستامو دور گردنش حلقه کردم و باهاش همراه شدم
از هم جدا شدیم
ا.ت:بیا بریم دیگه سر میزمون
همه برامون دست زدن ماهم یه تعظیم کوچولو کردیم و رفتیم سر میز،همه یکی یکی میومدن و تبریک میگفتن
....
۲ ساعت بعد
خسته شده بودم رو به تهیونگ گفتم:بیا برگردیم
تهیونگ:باشه
رفتیم از بقیه خداحافظی کردیم و از اونجا خارج شدیم از گارسون کت و کیفمو گرفتم تهیونگ کت رو ازم گرفت و رو شونه ها انداخت دستامو دور بازوش حلقه کردم و رفتیم سمت ماشین راننده اومد در رو باز کرد و سوار شدیم
بعد ۲۰ دیقه رسیدیم هتل
داخل هتل شدیم رفتیم طبقه بالا کلید اتاقم رو از کیفم در اوردم در اتاق رو باز کردم میخواستم داخل شم که رو به تهیونگ گفتم:تو هم برو استراحت کن احتمالا خسته ای
تهیونگ:برعکس من کلی انرژی دارم(چشمک:خنده)
ا.ت:مرگ
تهیونگ زودتر از خودم رفت تو اتاق
ا.ت:کجااااا
تهیونگ:اتاق زنم(خنده شیطانی)
یه هوفی کشیدم و داخل شدم کت و کیفمو انداختم رو زمین و اولین کاری که کردم موهامو بالا گوجه ای بستم اونم رو مبل نشسته بود رفتم اتاق کوچیکی که اونجا تو اتاقم بود خواستم بند لباسمو باز کنم هرکار کردم نتونستم کلافه شده بودم
رفتم بیرون جای تهیونگ واستادم
ا.ت:میشه یه کمکی بهم بکنی بند لباسمو باز کنی و زیپشو بکشی پایین
از رو مبل پاشد اومد سمتم پشتم واستاد
تهیونگ:با کمال میل
بند لباسمو باز کرد و رسید به زیپم تا نصف زیپمو باز کرد که زیپ گیر که به پوستم کشیده شد
یه اخ بلندی گفتم
ا.ت:هوی ارووممممم
اومد رو به روم واستاد خیره بهم شد و گفت:حواسم نبود..ولی بازم هوی؟
ا.ت:آخ....خو ..چیزه
نزاشت حرفمو کامل کنم که گفت:یه تنبیه کوچولو خوبه
ا.ت:چی..چی منظورت چیه
دستشو دور کمرم برد با یکی از دستاش زیپو کامل کشید پایین که لباس از تنم شل شد
بچه ها بقیش اسماته تو پارت دیگس که هر کی خواست بگه تو کامنت ها براش بفرستم تا شب
- ۷۲.۲k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط