part30
جینسو: بیا داخل
کوک: اومدم مینسو چیشده؟
جینسو: از صبح تاحالا چیزی نمیگه
یانگسو: جونگکوک از نظر من برو
کوک: برای چی؟
یوچان: مینسو میگه که تو تو ژاپن با ا/ت بودی
کوک: چی؟
جینسو: جونگکوک راستمیگه تو ژاپن تو با ا/ت بودی؟
کوک: کی گفته؟
مینسو: جونگکوک لانا بهش زنگ زدم گفت دوماه پیش شما دوتا باهم برگشتید تو از ا/ت خبر داری؟
کوک: اتفاقی همو دیدیم ولی باهم برنگشتیم
مینسو: باور نمیکنم ا/ت کجاست؟
کوک: نمیدونم من فقط ژاپن دیدمش همین
مینسو: اگه از ا/ت خبر داری بگو؟
کوک: میگم ندارم
مینسو: یا میگی ا/ت کجاست یا برو گمشو
کوک: من راستش تو ژاپن ا/ت رو دیدم بعد از چند روز فهمیدم برگشته ولی دیگه ندیدمش
جینسو: مطمئنی؟
کوک: اره تا اینکه دیشب
مینسو:دیشب چی؟
کوک: دیشب.. ا/ت رو دیدم
مینسو: ا/ت رو دیدی؟
کوک: اره
مینسو: دروغ نگو عوضی برو بیرون نمیخوام دیگه ببینمت
ا/ت: مینسو
جینسو: ا/ت
مینسو: ا/ت تو اینجا چیکار میکنی؟
ا/ت: حق با جونگکوک من دوماه پیش برگشتم
مینسو: تو این همه مدت کجا بودی؟
ا/ت: خونه هانا
جینسو: اونجا چیکار میکردی؟
ا/ت: خب پدرو مادرش رفته بود سفر کاری منم کنارش بودم
مینسو: چرا یه تماسی نگرفتی نمیدونی چقدر نگرانت بودین
ا/ت: گفتم شاید اجازه ندید نمیخواستم نگرانتون کنم
مینسو: ما خیلی نگرانت بودیم
یانگسو: دیگه این حرفارو نزنید ا/ت که پیدا شده منو یوچان میریم
جینسو: باشه خدافظ
یوچان: خدافظ
کوک: منم برم دیگه خدافظ
ا/ت: جونگکوک میخوای بری؟
کوک: اره دیگه
مینسو: صبر کن من حالم بد بود ببخشید
کوک: درکت میکنم خودمم خواهر دارم
مینسو: پس بزار شام دعوتت کنم امشب بمون باهم شام بخوریم
ا/ت: جینسو من دارم به رابطه این دوتا شک میکنم
جینسو:فکر کنم مینسو کات جونگکوکم دوست دختر نداره خیلی خطرناکه نزار تنها باشن
مینسو: کی گفته من کات کردم؟
کوک: کی گفته من دوست دختر ندارم؟
جینسو: ببخشید
مینسو: من میرم شام بگیرم
ا/ت: الان خوب شد جونگکوک بمون نرو
کوک: باشه
چند دقیقه بعد
جینسو:صبر کنید الان میام
ا/ت: دوست دخترش باشه تا دو ساعت دیگه هم نمیاد
کوک: حالت بهتر شد داداشات دیدی؟
ا/ت: اهمم اره خیلی حالم خوبه ولی استرس دارم درباره رابطمون بفهمن
کوک: یه روزی هم میفهمن
ا/ت: ولی به این زودی نباید بفهمن مینسو مخالفت میکنه
کوک: غلط کرده
ا/ت: چی؟ با مینسو بودی؟
کوک: نه هیچی فراموشش کن
دستمو گرفت
کوک: من تلاش خودمو میکنم نمیزارم هیچ چیزی رابطمون خراب کنه
ا/ت: کوک
کوک: جانم
دستشو گرفتم رفتیم تو اتاقم
ا/ت: بیا اینجا
کوک: چیشده
ا/ت: این چترو ببین این چتر خودته؟
کوک: همم اره ببین چی نوشته اینجا
ا/ت: JK
کوک: مخفف اسم من
ا/ت: من هنوز باورم نمیشه
جینسو: ا/ت جونگکوک کجا رفتید
ا/ت: اینجاییم
#فیک
#سناریو
#کوک
کوک: اومدم مینسو چیشده؟
جینسو: از صبح تاحالا چیزی نمیگه
یانگسو: جونگکوک از نظر من برو
کوک: برای چی؟
یوچان: مینسو میگه که تو تو ژاپن با ا/ت بودی
کوک: چی؟
جینسو: جونگکوک راستمیگه تو ژاپن تو با ا/ت بودی؟
کوک: کی گفته؟
مینسو: جونگکوک لانا بهش زنگ زدم گفت دوماه پیش شما دوتا باهم برگشتید تو از ا/ت خبر داری؟
کوک: اتفاقی همو دیدیم ولی باهم برنگشتیم
مینسو: باور نمیکنم ا/ت کجاست؟
کوک: نمیدونم من فقط ژاپن دیدمش همین
مینسو: اگه از ا/ت خبر داری بگو؟
کوک: میگم ندارم
مینسو: یا میگی ا/ت کجاست یا برو گمشو
کوک: من راستش تو ژاپن ا/ت رو دیدم بعد از چند روز فهمیدم برگشته ولی دیگه ندیدمش
جینسو: مطمئنی؟
کوک: اره تا اینکه دیشب
مینسو:دیشب چی؟
کوک: دیشب.. ا/ت رو دیدم
مینسو: ا/ت رو دیدی؟
کوک: اره
مینسو: دروغ نگو عوضی برو بیرون نمیخوام دیگه ببینمت
ا/ت: مینسو
جینسو: ا/ت
مینسو: ا/ت تو اینجا چیکار میکنی؟
ا/ت: حق با جونگکوک من دوماه پیش برگشتم
مینسو: تو این همه مدت کجا بودی؟
ا/ت: خونه هانا
جینسو: اونجا چیکار میکردی؟
ا/ت: خب پدرو مادرش رفته بود سفر کاری منم کنارش بودم
مینسو: چرا یه تماسی نگرفتی نمیدونی چقدر نگرانت بودین
ا/ت: گفتم شاید اجازه ندید نمیخواستم نگرانتون کنم
مینسو: ما خیلی نگرانت بودیم
یانگسو: دیگه این حرفارو نزنید ا/ت که پیدا شده منو یوچان میریم
جینسو: باشه خدافظ
یوچان: خدافظ
کوک: منم برم دیگه خدافظ
ا/ت: جونگکوک میخوای بری؟
کوک: اره دیگه
مینسو: صبر کن من حالم بد بود ببخشید
کوک: درکت میکنم خودمم خواهر دارم
مینسو: پس بزار شام دعوتت کنم امشب بمون باهم شام بخوریم
ا/ت: جینسو من دارم به رابطه این دوتا شک میکنم
جینسو:فکر کنم مینسو کات جونگکوکم دوست دختر نداره خیلی خطرناکه نزار تنها باشن
مینسو: کی گفته من کات کردم؟
کوک: کی گفته من دوست دختر ندارم؟
جینسو: ببخشید
مینسو: من میرم شام بگیرم
ا/ت: الان خوب شد جونگکوک بمون نرو
کوک: باشه
چند دقیقه بعد
جینسو:صبر کنید الان میام
ا/ت: دوست دخترش باشه تا دو ساعت دیگه هم نمیاد
کوک: حالت بهتر شد داداشات دیدی؟
ا/ت: اهمم اره خیلی حالم خوبه ولی استرس دارم درباره رابطمون بفهمن
کوک: یه روزی هم میفهمن
ا/ت: ولی به این زودی نباید بفهمن مینسو مخالفت میکنه
کوک: غلط کرده
ا/ت: چی؟ با مینسو بودی؟
کوک: نه هیچی فراموشش کن
دستمو گرفت
کوک: من تلاش خودمو میکنم نمیزارم هیچ چیزی رابطمون خراب کنه
ا/ت: کوک
کوک: جانم
دستشو گرفتم رفتیم تو اتاقم
ا/ت: بیا اینجا
کوک: چیشده
ا/ت: این چترو ببین این چتر خودته؟
کوک: همم اره ببین چی نوشته اینجا
ا/ت: JK
کوک: مخفف اسم من
ا/ت: من هنوز باورم نمیشه
جینسو: ا/ت جونگکوک کجا رفتید
ا/ت: اینجاییم
#فیک
#سناریو
#کوک
- ۸۵.۷k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط