{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمامو بستم باز کردم دیدم قلبم دیگه مال خودم نیست بدون او

چشمامو بستم باز کردم دیدم قلبم دیگه مال خودم نیست بدون اون نمیتپه بدون اون زندگی برام سخته
بهش گفتم قلبمو گرفتم دستم و دادمش بهش ولی اون💔
انداختش زمین و پاهاشو محکم روش کوبید جوری که لِه شده بود بعد برداشتش و دوباره گذاشتش تو سینم و رفت
گفتم الان قلبم لِه شده و مال منع
ولی بازم با فکر اون میتپه و میگه:
_اگه اون نیاد بدون نمیزارم نفس بکشی
+به بیرحمانه ترین شکل ممکن گفت که نمیخوادت پس چرا هنوز بهش فکر می‌کنی
_خورشید خودشو واسه ما میسوزونه ولی ما آخرش عاشق ماهیم
_ولی خورشید هیچ وقت نمیره چون همیشه عاشقه و فکر می‌کنه که می‌تونه به عشقش برگرده منم هیچ وقت از یادش غافل نمیشم چون می‌دونم یه روز برمیگرده
+اگه برنگشت؟اگه همه عشقتو واسش گذاشتی ولی دوباره نخواستتت چی؟
_اون موقعه یعنی خورشید از عشقش به ما دست کشیده و عاشق ماه شده و دوتاشون باهم رفتن و آسمون تو دیگه نه روز داره نه شب،دیگه نه روشن میشه نه تاریک،دیگه فرق این دوتارو احساس نمیکنی و منم خاموش خاموش میشم
+باشه


*داره درست میگه؟ماه و خورشید عاشق هم شدن؟یا اون برگشت؟چیشد؟میتونه دوباره همون زندگی رو داشته باشه؟

جئون هانول
۲۹ ژوئن ۲۰۲۳
ساعت ۲۰:۲۰ عصر
اوژنی💔
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۲

سرنوشت(ویو من)اون شب دوباره خواب بد دیدم...همون اتاق تاریک.....

ویوی تهیونگ:دیگه نمیتونستم خودمو نگه دارم بهش گفتم:با نو ا.ت...

🐰 من می‌خوام حلقه رو فقط روزای خاص بندازم، چون حس می‌کنم اگه...

࣪˖ ִֶָ🍊تو ستاره هارو تماشا میکردی، با نور ستاره ها مسخ می‌شد...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁵﴿ویو تهیونگ﴾بعضی آدم‌ها...بدون اینکه ب...

P³³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

قسمت ۱۰

سناریو: وقتی یه حشره دیدی و بهشون میگی بیا بکشش:نامجون : کجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط