{سیاه سفید قلبم}
༺༺༺༺༺༺༻༻༻༻༻༻༻
پدری که با نقشه میخاست پسره دشمنش را از دخترش جدا کند با نقشه مرگ دخترش را صحنه سازی کرد. ان برای اینکه دخترش دست از حامد بکشد حامد را ادم بده کرد و انها از شیراز به کرج رفتن تا انها همدیگرو نبینند بعد از شش ماه حامد خودکشی میکنه و پدره مائده بعد از دوماه بعد از شش ماه بر دسته برادره حامد کشته میشه و ان صحنه سازی میکنه که با دست دزد ها کشته شده بعد از اون برادره حامد انتقامش رو شروع کرد ومائده رو مقصره مرگ داداشش میدانست.
#فلشبهحال
=چی شد یادت اومد گذشته خیلی تلخه میدونستی
_داری انتقام چیرو میگیری ها انتقام شکستن دله من چی ها من دوماه توی کما بودم حتی نیومد منو ببینه
=چرت نگو خودم پیشش بودم به خاطره تو انقد عرق خورد که کارش به بیمارستان کشید هر پیکی رو بالا میداد به سلامتیه تو میداد بالا بعد تو جلو من وایسادی میگی دلتو شکسته چی داری برا خودت بلغور میکنی ها اون نمیدونست تو زندهای و تو اینو خوب میدونستی دادش سادهی منم زود باور به خاطره توی بی لیاقت خودشو کشت
ناباور نگاهش کردم یعنی بابا بهم دروغ گفته بود پس چرا مامانم سکوت کرد
پس به خاط همین بوده که بابا فامیلیمو عوض کرده تو همین افکارم غرق بودم که صداش بلند شد
=چی شد بازی دادنه برادره بدبخته من یادت اومده بزار از اول برات تعریف کنم یادته بهت میگفتم بابات بر اسر چوپی که به گیجگاهش خورده مرده اره اما اون چوپ عمدی بوده و این یعنی من زدم انتقامم از اون روز شروع شد تا کشته شدن تو به خودم قول دادم که تورو بکشم و این دلی که هنوز بعد از سه یا چهارساله که داداشی که منو بزرگ کرده هنوز داغش تازس پس تو هم باید بمیری همینجور که حامد مرد
پدری که با نقشه میخاست پسره دشمنش را از دخترش جدا کند با نقشه مرگ دخترش را صحنه سازی کرد. ان برای اینکه دخترش دست از حامد بکشد حامد را ادم بده کرد و انها از شیراز به کرج رفتن تا انها همدیگرو نبینند بعد از شش ماه حامد خودکشی میکنه و پدره مائده بعد از دوماه بعد از شش ماه بر دسته برادره حامد کشته میشه و ان صحنه سازی میکنه که با دست دزد ها کشته شده بعد از اون برادره حامد انتقامش رو شروع کرد ومائده رو مقصره مرگ داداشش میدانست.
#فلشبهحال
=چی شد یادت اومد گذشته خیلی تلخه میدونستی
_داری انتقام چیرو میگیری ها انتقام شکستن دله من چی ها من دوماه توی کما بودم حتی نیومد منو ببینه
=چرت نگو خودم پیشش بودم به خاطره تو انقد عرق خورد که کارش به بیمارستان کشید هر پیکی رو بالا میداد به سلامتیه تو میداد بالا بعد تو جلو من وایسادی میگی دلتو شکسته چی داری برا خودت بلغور میکنی ها اون نمیدونست تو زندهای و تو اینو خوب میدونستی دادش سادهی منم زود باور به خاطره توی بی لیاقت خودشو کشت
ناباور نگاهش کردم یعنی بابا بهم دروغ گفته بود پس چرا مامانم سکوت کرد
پس به خاط همین بوده که بابا فامیلیمو عوض کرده تو همین افکارم غرق بودم که صداش بلند شد
=چی شد بازی دادنه برادره بدبخته من یادت اومده بزار از اول برات تعریف کنم یادته بهت میگفتم بابات بر اسر چوپی که به گیجگاهش خورده مرده اره اما اون چوپ عمدی بوده و این یعنی من زدم انتقامم از اون روز شروع شد تا کشته شدن تو به خودم قول دادم که تورو بکشم و این دلی که هنوز بعد از سه یا چهارساله که داداشی که منو بزرگ کرده هنوز داغش تازس پس تو هم باید بمیری همینجور که حامد مرد
- ۶.۷k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط