پارت ۲۲
سرنوشت پیش میآید
[-----------:)
[پارت۲۲)
[-----------:)
دلین : داشتم از پله ها بالا میرفتم که یکی دستم رو گرفت
جولی : هیییی
دختره ی هرزه جونگ کوک ماله منه ددیه منه فهمیدی
دلین : فعلا هرزه تویی که داری جولی زنش میگی جونگ کوک ماله منه ( پوزخند )
جولی : هیییی..
دلین ویو :
تا میخواست حرف بزنه از کنارش رد شدم و به سمت اتاق خودم حرکت کردم
دیدم که هیچی از وسایلتم اونجا نیست
که یهو لیا رو دیدم
دلین : هیییی لیا وسایل من کووو
لیا : دلین ارباب گفت ببریم بزاریم تو اتاق خودش
دلین : چیییی ولی من دلم نمیخواد برم پیش اون
لیا : اقا گفتن دیگه دلین
ولی تو چرا بدت میاد
مرد خشن
چشم ابرو مشکی
پولدار
چهارپهلو
دیگه از خدا چی میخوای( خدا بلاخره یکی اینطوری به من داد 😋🥸)
دلین : اون مردکِ خرفت ( از خودت بهتره کهه..) منو بزور آورد اینجا زندگی منو نابود کرد ( بغض)
لیا : ببخشید عزیزم ( بغلش کرد )
اجوما : لیا بیا بدوووو(داد)
لیا : اومدم اجوما
خدافظ عزیزم
دلین : خدافظ
دلین :
به سمت اتاق هرکول حرکت کردم
که صدایی ۲ نفر رو داخل شنیدم
صدایی جولی بود
جولی : جونگ کوک یعنی چی چرا اونو به عنوان زنت آوردی تو این خونه
مگه من چم بود ( عشوه )
جونگ کوک : جولی به تو ربط نداره من چیکار میکنم
جولی : جونگ کوک اصلا معلوم نیست اون دختر چند بار زیر این و اون بوده
تو چه میدونی اون هر شب با یکی میخوابه
قیافش انگار میمونه
من....
دلین : دیگه اعصابم خورد شده بود و در رو باز کردم و رفتم داخل
دلین : سلام
جولی : هی تو اینجا چیکار میکنی
دلین : اومدم اتاقم خودت اینجا چیکار میکنی
و بی زحمت برو بیرون میخوام لباس عوض کنم
جولی : بهتره تو بری بیرون چون منو ددیم کار داریم
دلین : مگه نشنیدی چی گفتم برو بیرون
جونگ کوک : جولی برو بیرون
جولی : ولی..
جونگ کوک : برو بیرون ( عربده )
جولی : باشع ( اشک تمساح )
جونگ کوک : من میرم دوش بگیرم لباسات تو کمده هر کدوم میخوای بردار
دلین : هوم
جونگ کوک : و یادت نره تو و من عاشق همیم
اگه یکی هم باهات بد حرف زد یا خواست کاری کنه نزار بار به بارت کننن
بلاخره تو زن جئون جونگ کوکی کسی نباید بهت بی احترامی کنه ( پوزخند ) و رفت حموم
دلین : ایشششش
زن جئون جونگ کوک انگار حالا چه عنبه فاز میگیره( ببخشید ولی فیکه )
یه دست لباس پوشیدم و روی تخت نشستم و با گوشیم ور رفتم
که یهو جونگ کوک با یه حوله دوره کمرش از حموم بیرون اومد
دلین : هییب برو لباس بپوش ( چشم هاش رو میگیره )
جونگ کوک : نزدیکش میشه
بلاخره تو باید باهاش رو به رو بشی خانم ه جئون
وارث که الکی نمیاد و دست دلین رو میاره پایین و یه کیس رو گردنش میزاره
و میره و لباس میپوشه و میره بیرون
چند دقیقه از بیرون رفتن جونگ کوک نگذشته بود که صدای در اومد
تق تق ( مثلا صدای در )
ادامه دارد....
شرط
۱۵ لایک
۲۰ کامنت
۱۰ ریپست
بعد از مدت ها
ببخشید بد شد😮💨😢
ایلاید ۲ لباسی که دلین پوشید
فیلترم کار نمیکرد برم لباس بهتر در بیارم ببخشید
[-----------:)
[پارت۲۲)
[-----------:)
دلین : داشتم از پله ها بالا میرفتم که یکی دستم رو گرفت
جولی : هیییی
دختره ی هرزه جونگ کوک ماله منه ددیه منه فهمیدی
دلین : فعلا هرزه تویی که داری جولی زنش میگی جونگ کوک ماله منه ( پوزخند )
جولی : هیییی..
دلین ویو :
تا میخواست حرف بزنه از کنارش رد شدم و به سمت اتاق خودم حرکت کردم
دیدم که هیچی از وسایلتم اونجا نیست
که یهو لیا رو دیدم
دلین : هیییی لیا وسایل من کووو
لیا : دلین ارباب گفت ببریم بزاریم تو اتاق خودش
دلین : چیییی ولی من دلم نمیخواد برم پیش اون
لیا : اقا گفتن دیگه دلین
ولی تو چرا بدت میاد
مرد خشن
چشم ابرو مشکی
پولدار
چهارپهلو
دیگه از خدا چی میخوای( خدا بلاخره یکی اینطوری به من داد 😋🥸)
دلین : اون مردکِ خرفت ( از خودت بهتره کهه..) منو بزور آورد اینجا زندگی منو نابود کرد ( بغض)
لیا : ببخشید عزیزم ( بغلش کرد )
اجوما : لیا بیا بدوووو(داد)
لیا : اومدم اجوما
خدافظ عزیزم
دلین : خدافظ
دلین :
به سمت اتاق هرکول حرکت کردم
که صدایی ۲ نفر رو داخل شنیدم
صدایی جولی بود
جولی : جونگ کوک یعنی چی چرا اونو به عنوان زنت آوردی تو این خونه
مگه من چم بود ( عشوه )
جونگ کوک : جولی به تو ربط نداره من چیکار میکنم
جولی : جونگ کوک اصلا معلوم نیست اون دختر چند بار زیر این و اون بوده
تو چه میدونی اون هر شب با یکی میخوابه
قیافش انگار میمونه
من....
دلین : دیگه اعصابم خورد شده بود و در رو باز کردم و رفتم داخل
دلین : سلام
جولی : هی تو اینجا چیکار میکنی
دلین : اومدم اتاقم خودت اینجا چیکار میکنی
و بی زحمت برو بیرون میخوام لباس عوض کنم
جولی : بهتره تو بری بیرون چون منو ددیم کار داریم
دلین : مگه نشنیدی چی گفتم برو بیرون
جونگ کوک : جولی برو بیرون
جولی : ولی..
جونگ کوک : برو بیرون ( عربده )
جولی : باشع ( اشک تمساح )
جونگ کوک : من میرم دوش بگیرم لباسات تو کمده هر کدوم میخوای بردار
دلین : هوم
جونگ کوک : و یادت نره تو و من عاشق همیم
اگه یکی هم باهات بد حرف زد یا خواست کاری کنه نزار بار به بارت کننن
بلاخره تو زن جئون جونگ کوکی کسی نباید بهت بی احترامی کنه ( پوزخند ) و رفت حموم
دلین : ایشششش
زن جئون جونگ کوک انگار حالا چه عنبه فاز میگیره( ببخشید ولی فیکه )
یه دست لباس پوشیدم و روی تخت نشستم و با گوشیم ور رفتم
که یهو جونگ کوک با یه حوله دوره کمرش از حموم بیرون اومد
دلین : هییب برو لباس بپوش ( چشم هاش رو میگیره )
جونگ کوک : نزدیکش میشه
بلاخره تو باید باهاش رو به رو بشی خانم ه جئون
وارث که الکی نمیاد و دست دلین رو میاره پایین و یه کیس رو گردنش میزاره
و میره و لباس میپوشه و میره بیرون
چند دقیقه از بیرون رفتن جونگ کوک نگذشته بود که صدای در اومد
تق تق ( مثلا صدای در )
ادامه دارد....
شرط
۱۵ لایک
۲۰ کامنت
۱۰ ریپست
بعد از مدت ها
ببخشید بد شد😮💨😢
ایلاید ۲ لباسی که دلین پوشید
فیلترم کار نمیکرد برم لباس بهتر در بیارم ببخشید
- ۱۷.۴k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط