پارت ۱۰

#جونگ_کوک
غذامون ک تموم‌شد نوشیدنی سفارش دادیم،هنوز کلافه بودم،گرمم بود تصمیم گرفتم ی ابی ب صورتم بزنم
♡:بچه‌ها من الان برمیگردم
♤:کوک خوبی؟
♡:اره‌بابا،الان برمیگردم
داشتم میرفتم سمت سرویس بهداشتیا ک ی صداهایی از دستشویی بانوان اومد، اول گفتم بیخیال ب من چ ولی وقتی صدای جیغ شنیدم کنجکاو شدم و اروم رفتم سمت سرویس زنونه،با صحنه ای ک دیدم گوشام داغ کرد،سه تا عوضی میخواستن از سه تا دختر خفت گیری کنن ولی یکیشون سعی داشت ب دختره تجاوز کنه،التماس میکردن اشک میریختن نباید بیکار میموندم،برگشتم سمت میزمون
♡:هوسوک میشه بیای،ته توهم همینطور
چیزی نگفتن و پا شدن
♧:چیشده؟کجا؟
¤:ماهم بیایم؟
♡:ن بچه ها چیزی نشده،فقط...تحت هیچ شرایطی نیاید دنبال ما همین
×:ولی کوک....
♡:همین ک گفتم یونگی،هیچ شرایطی
بعدشم با هوسوک و تهیونگ رفتیم،تو راهروی همه چیو واسه بچه ها توضیح دادم ولی تهیونگ صبر نکرد حرف تموم بشه و با عجله رفت سمت دخترا
من و هوسوک نگاهی ب هم کردیم و پشت سرش رفتیم
#کایلا
داشتم تقلا میکردم ک خودمو از دست اون کثافط نجات بدم ولی خیلی زور داشت پدسگ
همون لحظه سه تا پسر خیلی اشنا اومدن داخل، دقت ک کردم دیدم سه تا از اعضای بنگتنن=جونگ‌کوک،جیهوپ،تهیونگ با اینکه هنوز میترسیدم ولی خوشحال شدم
☆:ولشون کنید عوضیا
جیهوپ رفت سمت نی‌یانگ،تهیونگم رفت سمت مینجی و افتادن ب جون اون دوتا اشغال
جونگ‌کوک کتشو روی زمین پرت کرد و اومد سمت من
♡:ازش فاصله بگیر بیشرف
با ی حرکت پسررو روی زمین پرت کرد و منو پشت خودش قایم کرد و اروم گفت
♡:اسمت؟ ◇:ک...کا...کایلا ♡:آروم‌باش ،نمیزارم بهت دست بزنه
پسره بلند شد و اومد سمتمون ک جونگ‌کوک ی مشت محکم نثارش کرد
خفت‌گیر۱:ببین اون مال منه باید مال من‌شه بازبون خوش بدش‌به من
♡:نمیدمش چ غلطی میخوای بکنی عوضی؟ خفت‌گیر۱:خودت خواستی
چاقشو دراورد و کشید روی کتف راست جونگ کوک بعدشم سه تاشون فرار کردن
♡:تو حالت خوبه؟
◇:ک...کتفت...
♡:چیزی نیس اروم باش
نی‌یانگ ب ی نقطه خیره شده بود و تو شوک بود با تکون های هوسوک ب خودش اومد زد زیر گریه اونم بغلش کرد♤:هیشش اروم باش، تموم شد
مینجی هم دستشو روی سرش گذاشته بود اروم اشک میریخت، تهیونگ دستاشو گرفت ک بلند گریه کرد تهیونگم بغلش کرد☆:گریه نکن ،اروم باش
جونگ کوک کتشو پوشید تا کسی متوجه زخمش نشه

ادامه پارت بعد😇💕
لایک و کامنت فراموش نشع♡☆
دیدگاه ها (۹)

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

پارت ۷ | صبحانه‌ی دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ با چشم‌های نیم...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۶ | «هدیه‌ی جونگ‌کوک» 🎁😂 ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔                                      𝑷𝒂𝒓𝒕:11...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط