• لذت انتقام • ( port 2 ) ° فصل 2 °

• لذت انتقام • ( port 2 ) ° فصل 2 °

خونه ی ات و هانول

( 🥳 ببببببللللللههههههه همونطور که یکیتون حدس زده بود ات نمرده 🥳 ، البته واقعا میخواستم بکشمش باخودم گفتم اگر بکشمش توسط فالوور های خودم تیر بارون میشم پس نکشتمش 😁 )
{ توجه توجه ! ات ی قصه ی ما فراموشی گرفته البته این فراموشی فقط دو سال طول میکشد الان هم دوسال شده ولی چیز های کمی یادش اومده و از بچم چیزی یادش نمیاد . ات و هانول و هوسوک رفتند تایلند پیش عمه ی ات . }
ویو هانول .
از سر کار اومدم خونه وای لنگ ظهره این ات هنوز خوابه . روی زمین خواب بود . با پام آروم بهش لگد زدم.
هانول: اتتتتت پاشو دیگه چقدر میخوابی .
ات: هوممممم ولم کن خوابم میاد.
هانول: پاشو بابا کله پوک .
ات: کله پوک عمته.
هانول: عمه ی خودته.
ات: ببخشید الان خونه ی عمه ی منیم!
هانول: ای وای ببخشید . کله پوک داییته. الحمدالله دایی که نداری؟
ات: نه ندارم .
خدمتکار اومد داخل اتاق.
ویو ات
( خدمتکار = خ * ادمین گشاد تر از قبل شده با عرض پوزش 🙏🏻😁*)
خ: ات خانم آقای جانگ هوسوک پایین منتظرتونن.
ات: ای خدااااا چرا هیچکس نمیزاره من درست عین آدم بخوابم؟
رفتم پایین
هوسوک: سلام خانم کیم.
ات: لازم نیست باهام رسمی حرف بزنی ، حالا چی شده؟
هوسوک: خانم باید برگردید کره.
ات: چرا؟
هوسوک: من توی کره کارای اداری دارم و نمیتونم همش مواظب شما و هانول خانم باشم. برای همین بهتره بریم سئول پیش مادر بزرگتون .
ات: فکر خوبیه . کی بریم؟
هوسوک: واسه فردا شب بلیت گرفتم .
ات: اهان باشه .

^ سئول ^
رسیدیم سئول من رفتم خونه ی مادربزرگم و هانول هم رفت خونشون.
[ خونه ی مامان بزرگ ]
ات: مامان بزرگ جوونم
م ب : اتتتت جونمم اومدی قشنگم
ات: بلللهههه
وقتی دیدمش پریدم بغلش
م ب : واییی دخترم چقدر بزرگ شدی .
ات: دیگه باید شوهرم بدید 😁😂
م ب : شوهر میخوای؟ 😁 شیطون فکر کردی من ماجرای آقای جئون جانگ کوک رو نمیدونم؟ خر خودتی فسقلی
منظورش رو نفهمیدم ، ماجرای آقای جئون جانگ کوک چی بود؟
ات: جئون جانگ کوک کیه؟
م ب : باشه مثلا تو نمیدونی کیه 😂 حالا ولش کن بیا بریم یک چایی برات بیارم .
خیلی ذهنم درگیر بود که جئون جانگ کوک کیه ؟ میدونم فراموشی گرفتم واسه تصادف ولی از کسی به نام جئون جانگ کوک چیزی یادم نمیاد .
ادامه....
نکته ☝️🏻جانگ هوسوک و هانول به ات گفتن توی تصادف حافظه اش رو از دست داده .
دیدگاه ها (۵)

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

Iove and the moonPart51♡ویو مهمانی● ساعت هشت شب بود و من و ک...

#برادر ناتنی من

### پشت نقاب عشق 💗**پارت اول از هفت پارت****نویسنده: جئون جن...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

#میکاپ_آرتیست_من

𓆩 🖤 𓆪 ── 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐 ── 𓆩 🤍 𓆪╭─━━━━━━━━━━━━─╮🚗 𐙚 𝐕𝐢𝐞𝐰 𝐀𝐭 𐙚 🚗╰─━━━...

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

bts

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط