فیک ناول.پارت18.Main Character's:Jung kook,A/T,Jin,Suga,R.M,J-hope,Jimin,V

Didn't you love me?
part18
Main Character's:Jung kook,A/T,Jin,Suga,R.M,J-hope,Jimin,V

ا/ت:ایش خیله خب هر لقمه ای که من خوردم رو تو باید در عوض سه تا لقمه بخوری باشه؟..جونگکوک:باش..باز غذا رو اورد جلو دهنم..ا/ت:بسه اینکارا غذاتو بخور..جونگکوک با حالت کیوت:چاگیا فقط همین یدونه,لطفااا..دهنمو باز کردم سریع خوردمش و همراه لقمه از عمد دست جونگکوک رو هم گاز گرفتم..جونگکوک:آخ چاگی حواست کجاس دست منم که خوردی..ا/ت:تا تو باشی تعارف نکنی و کیوت نشی..جونگکوک با خنده خرگوشی:باش..بعد تموم شدن غذا..ا/ت گوشیش رو برمیداره نگاهی میندازه:وای کوکیا ساعت 11شبه بریم دیگه..جونگکوک:اوه اوه دیر وقته بریم..جونگکوک و ا/ت:خدافظ آجوما خدافظ آجوشی..آجوما و آجوشی:خدافظ..سوار ماشین شدیم..بعد 45مین رسیدیم خونه..خواستم پیاده بشم که دیدم جونگکوک خوابه منم خیلی گیج خواب بودم..پیاده شدم رفتم در سمت شاگرد رو باز کردم و میخواستم بلندش کنم ببرمش ولی نمی‌دونستم بهش دست بزنم یا نه..یاد موقعی افتادم که بوسم کرد..پس دست زدن که بد نیست..دستمو بردم زیر سرش و ی دست دیگم رو بردم زیر رون پاش..خواستم بلند شم که کمرم گرفت..چقدر سنگین بود..به روی خودم نیاوردم به راهم ادامه دادم..خودشو چسبوند بهم..ا/ت:ای کلک پس خواب نبودی..ی خنده ریزی کرد..ا/ت:خب پس خودت راه برو از بس سنگینی کمرم شکست..زیر لب ی «نه» کوچیکی گفت و دوباره خندید..ا/ت:اگه نیای پایین همینجا ولت میکنم بیوفتی..
دیدگاه ها (۱۸)

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

«درخواستی»ــــــــــــــــــــــــــــــــهمه چیز برمیگرده ب...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

بچه ها سوپرایزممممممم این بودددددددد🌺🌺🌺🔮🥹یه رمان جدید هورااا...

مافیای من

فاصله یک لبخند تا جنون

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت پنجمچند روز بعد...ا/ت از ساختمان دانش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط