عشق ناخواسته Part. 43
از زبان هوسوک
وای این چقدر میخوابه مولا ساعت ۱۲ ظهره بعد اون دفعه برای معموریت ساعت شیش صبح اومده دنبالم
حالا ولش کن بزار برم پایین یه چیزی بخورم بعدش باید اماده بشم برم محموله ها رو تحویل بگیرم پس رفتم یه غذای ساده خوردم و یه کت شلوار سیاه پوشیدمو به سمت محل قرارمون حرکت کردم
از زبان دایون
یاعت یک از خواب پا شدم رفتم پایین دیدم بابام داره میره بیرون
دایون ـ بابا کجا میری
پدر دایون ـ یه اتفاقی پیش اومده دارم میرم خوته ی اقای پارک تا ببینم چی شده الا که بیدار شدی تو هم برو یه چیزی بپوش که باهم بریم
دایون ـ باشه منتظرم باشید الا میام
(لباس دایون اسلاید دوم)
چند مین بعد
دایون ـ بابا من حاضرم بریم
پدر دایون ـ اوکی
و باهم به سمت خونه ی اقای پارک یا همون پدر هوسوک حرکت کردن
از زبان هوسوک
محموله ها رو تحویل گرفتم می خواستم برگردم خونه کهپدرم بهم زنگ زد و گفت هر چه سریع تر خودمو برسونم به اونجا پس منم بدون معطلی به سمت خونه ی پدرم راه افتادم وقتی که رسیدم دیدم دایون و پدرشوم اونجان
یعنی چه اتفاقی افتاده که پدرم دوباره همه ی ما رو دور هم جمع کرده
رفتم داخل و به همه سلام کردم و خودمم رفتم پیش دایون نشستم
هوسوک ـ دایون تو میدونی چیشده
دایون ـ نمیدونم فقط میدونم که یه کار فوری هست حالا چیه رو نمی دونم بابات باید برامون توضیح بده
هوسوک ـ پدر چی شده که ما رو دوباره اینجا جمع کردین
پدر هوسوک ـ خوب همه ی شما میدونید که جانگ شین تنها دشمن قدرتمند ما بود که خانواده ی ما رو از ما پاشید و عزیزان ما رو ازمون گرفت
ولی ما با سخت کوشی خودمون انتقاممون رو ازش گرفتیم
ولی
خوب بنظرتون چی شده خوب پارت بعدی شرط داره
شرط ها
۲۵ تا لایک
۳۰ تا کامنت
هر وقت که شرط ها رسید من دو پارت رو سریع براتون میزارم
وای این چقدر میخوابه مولا ساعت ۱۲ ظهره بعد اون دفعه برای معموریت ساعت شیش صبح اومده دنبالم
حالا ولش کن بزار برم پایین یه چیزی بخورم بعدش باید اماده بشم برم محموله ها رو تحویل بگیرم پس رفتم یه غذای ساده خوردم و یه کت شلوار سیاه پوشیدمو به سمت محل قرارمون حرکت کردم
از زبان دایون
یاعت یک از خواب پا شدم رفتم پایین دیدم بابام داره میره بیرون
دایون ـ بابا کجا میری
پدر دایون ـ یه اتفاقی پیش اومده دارم میرم خوته ی اقای پارک تا ببینم چی شده الا که بیدار شدی تو هم برو یه چیزی بپوش که باهم بریم
دایون ـ باشه منتظرم باشید الا میام
(لباس دایون اسلاید دوم)
چند مین بعد
دایون ـ بابا من حاضرم بریم
پدر دایون ـ اوکی
و باهم به سمت خونه ی اقای پارک یا همون پدر هوسوک حرکت کردن
از زبان هوسوک
محموله ها رو تحویل گرفتم می خواستم برگردم خونه کهپدرم بهم زنگ زد و گفت هر چه سریع تر خودمو برسونم به اونجا پس منم بدون معطلی به سمت خونه ی پدرم راه افتادم وقتی که رسیدم دیدم دایون و پدرشوم اونجان
یعنی چه اتفاقی افتاده که پدرم دوباره همه ی ما رو دور هم جمع کرده
رفتم داخل و به همه سلام کردم و خودمم رفتم پیش دایون نشستم
هوسوک ـ دایون تو میدونی چیشده
دایون ـ نمیدونم فقط میدونم که یه کار فوری هست حالا چیه رو نمی دونم بابات باید برامون توضیح بده
هوسوک ـ پدر چی شده که ما رو دوباره اینجا جمع کردین
پدر هوسوک ـ خوب همه ی شما میدونید که جانگ شین تنها دشمن قدرتمند ما بود که خانواده ی ما رو از ما پاشید و عزیزان ما رو ازمون گرفت
ولی ما با سخت کوشی خودمون انتقاممون رو ازش گرفتیم
ولی
خوب بنظرتون چی شده خوب پارت بعدی شرط داره
شرط ها
۲۵ تا لایک
۳۰ تا کامنت
هر وقت که شرط ها رسید من دو پارت رو سریع براتون میزارم
- ۲۰.۶k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط