"عطر تو"

"عطر تو"

نشست تو ماشین،
دستاش می لرزید،
بخاری ماشین رو روشن کردم،
گفت:
ابراهیم ماشینت بوی دریا میده!؟
گفتم:
ماهی خریده بودم!
گفت:
ماهی مُرده که بوی دریا نمیده!
گفتم:
هر چیزی موقع مرگ بوی اون جایی رو میده که دلتنگشه!
گفت:
من بمیرم بویِ تو رو میدم!
------------------------------------------
عطر کجای جهان در اتاق خواهد پیچید!!
در آخرین
نَ
فَ
س

کهیعص. ذِکْرُ رَحْمَةِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا. إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاء خَفِیًّا...
دیدگاه ها (۷)

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

بهار بدون تو

سناریو: باجی کیسوکه و ا/ت

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

پارت ۶

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۲۳ (پایان): سقوطِ امپراتوری ...

نشست تو ماشین، دستاش میلرزید، بخاری رو روشن کردم گفت: ابراهی...

نشست تو ماشین... دستاش می لرزید... بخاری روشن کردم... گفت:« ...

نشست تو ماشین...دستاش می لرزید...بخاری روشن کردم...گفت:« ماش...

نشست تو ماشیندستاش می لرزیدبخاری رو روشن کردم،گفت: ابراهیم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط