نشست تو ماشین

نشست تو ماشین
دستاش می لرزید
بخاری رو روشن کردم،
گفت: ابراهیم ماشینت بوی دریا میده!
گفتم: ماهی خریده بودم.
گفت: ماهی مرده که بوی دریا نمیده!
گفتم: هر چیزی موقع مرگ، بوی اون جایی رو میده که دلتنگشه
گفت: من بمیرم بوی تورو میدم...
#سیامک_تقی_زاده 🌱
دیدگاه ها (۳)

Last leaves/رمان جیمین

پارت ۲۰ (هنوز فلش بگ دیشبه تهکوکه)«خوش برگشتی نفسم...بشین»«م...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

صدای زنگ که پیچید، ات با ذوق وسایلش رو جمع کرد. امروز جیمین ...

سناریو: باجی کیسوکه و ا/ت

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

رمان

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط