نشست تو ماشین...
نشست تو ماشین...
دستاش می لرزید...
بخاری روشن کردم...
گفت:« ماشینت بوی دریا میده...»
گفتم: « ماهی خریده بودم..»
گفت: « ماهی مُرده که بوی دریا نمیده..!»
گفتم: « هرچیزی موقع مرگ، بوی اونجایی رو میده که دلتنگشه!!»
گفت: «پس من بمیرم، بوی تورو میدم....»
دستاش می لرزید...
بخاری روشن کردم...
گفت:« ماشینت بوی دریا میده...»
گفتم: « ماهی خریده بودم..»
گفت: « ماهی مُرده که بوی دریا نمیده..!»
گفتم: « هرچیزی موقع مرگ، بوی اونجایی رو میده که دلتنگشه!!»
گفت: «پس من بمیرم، بوی تورو میدم....»
- ۱۳.۶k
- ۲۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط