{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شادمهر

#شادمهر
نشست توی ماشین، دستاش می لرزید، بخاری رو روشن کردم.
گفت: ابراهیم ماشینت بوی دریا میده.
گفتم: ماهی خریده بودم.
گفت ماهی مرده که بوی دریا نمیده!
گفتم: هر چیزی موقع مرگ، بوی اون جایی رو میده که دلتنگشه.
گفت: من بمیرم بوی تو رو می دم!
دیدگاه ها (۲)

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶³تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.تهیون...

### 🌑 پارت دوم: معامله‌ای در سکوتهنوز به خودم نیومده بودم که...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

پارت ۲۰ (هنوز فلش بگ دیشبه تهکوکه)«خوش برگشتی نفسم...بشین»«م...

مافیای من

سناریو باجی کیسوکه

Last leaves/رمان جیمین

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۶: جاده‌ای که به هیچ‌جا نمی‌رسید(یا شاید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط