زندگی دوباره

داستان زندگی دوباره پارت ¹²

*از زبون نارو

یهو از خواب پریدم...اب یخ رو رو خودم حس می کردم.....دیدم روم بیشتر ۱۷ تا تیکه یخ هستش.......و ابی که دماش یخ بود...دو دیقه که داشتم تحلیل می کردم یهو سنسورم فعال شد و داد زدمم: سردهههه
و مثل بز کوهی از جام پریدم و می پریدم...بلوزم کامل خیس شده بود ... درش اوردم...*اون یکی تنش بود ننی گم...تقریبا زیر پوش شبیه کراپ نازک تنش مونده بود....کوتاه...لخت نبود...می دونم به چی داری فک می کنی نکن* و روش ژاکتم رو پوشیدم...*همون چیز نارنجی عه*
خستهههه بودم....گفتم برم نقاشی رو کوه....یهو یادم افتاد..کی منو خیس کرد....؟
یهو ویندوزم اومد بالا و داد زدمم بلند: اوبیتوووووو اوچیهاااییی پدر سگ مادرر نداشت*ه ی#&÷€^=*$&$&$*$&$$_£$*$&$^$$££$&"&٪$€$£*سانسور*
و اوبیتو یهو از خواب پرید گفت :چیشده؟ ناروتو چته باز بچه بس ک_ ....الفراررررر

حالا اینجوری شد که من بدو اوبیتو بدو....
از خونه زد بیرون...منم دنبالش زدم بیرون..... نه البته چند تا لوازم*رنگ و اینا و کش مو و همون سر بند عینکیه هنوز ازمون گنین ندادن روز ازمون گنینشون هستش *
تو راه با کش موی کوفتیم موهام رو بستم*دم اسبی اگه عکس گیر اوردم می زارم* و افتادم دنبالش....و داد و بی دادمون تو دهکده پخش شد....
همسایه جلویی: خدایا اینا باز شروع کردن...
همسایه کناریش: اره اون اوچیها و اون جینچوریک_
همسایه کنارشون: هی نگو ممنوعه عاقل خان.
.....
بلاخره رفتم رو کوه هوکاگه رو صورت هوکاگه ها نقاشی کشیدم....یادش خوش...واقعا من باورم نمیشه اون موقع صورت منم افتاد اونجا.... و بله ایروکا سنسه افتاد دنبالم.....هوفف مندوکسه داته بایو🍷
دیگه ایروکا سنسه منو گرفت...رفتم اکادمی کوفتی....
گفت امروز دوباره ازمون میگیره...حالا خودم کاری کردم رد شم چون حوصله موصله ی گنین بازی فعلا ندارم...یکم دیگه استراحت بعد میرم...روی سقف خونه بودم...که میزوکی*فعک کنم اسمش این بود* اومد و فلان بهمان پیشنهاد داد...منم برای اینکه دستگیر شه قبول کردم....هه هه..
این دفعه طومار رو دزدیدم...ولی جای اون تکنیک فلان کاگه بونشین *همون تکثیر حوصله ندارم بگم* رفتم یکم جلوتر و دیدم یه تکنیک خفن..اسمش رایجین پرنده... احساس کردم اشناس*اقا حافظه رو فقط.... اینو برای این گزاشتم اسم این تکنیک یادم بود...البته چند تا دیگه هم یادم بود ...و برای انقد راه رفتنشون دست درد گرفتم گفتم بزار اینو بیارم بگم رفت فلان جا🤣*
گفتم الکی می گم تکثیر سایه رو حفظ کردم بزار اینو یاد بگیرم....تند تند از روش توی برگه نوشتم...راه حل فلان ایناشو...و یه عکس گرفتم...یهو ایروکا سنسه اومد...منم یه جور نشون دادم انگار رو تکثیر سایه ام. و اینا .‌*همون چیز فیلم دیگه دست درد گرفتم به خدا*

ولی ته دلم پوزخند بود...ولی احساس کردم یچی مهم رو فراموش کردم...🤣🍷
*این داستان ادامه دارد*
فالو کن و کامنت بزار کم کم ایشالله پارت های نزدیک اون نره خر میادددد
دست قلم: حسن اوزوماکی 🤣سمم🍷💢🤣
دیدگاه ها (۲۳)

"سلام بچه‌ها.... 👋🏻"می‌دونم یهو غیبم زد و یه پیام دادم و بعد...

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

بزار دقیق تر بهتون بگم اونم اینکه اگر دکمش دسته من بود به شد...

وقتی نقابت افتادسکوت کردم

مافیای من

زیبای کوچک فریبکار

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p33هنوز از دیدن فلیکس شو...

بکش پایین خب اهم سیلامالان میگید این میره میاد-خلاصه که من ب...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

Cold melody part 10صبح شد، اما نه اون صبح‌هایِ درخشان. استود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط