روانیِمنP4
۱ ساعت بعد
ویو هانا
ای خدا درس هام خیلی زیاده این تهیونگم از ذهنم نمیره بیرون…نمیفهمم چجوری میخواد فرار کنه..اخه تیمارستان بابام خیلی پیشرفته هست مگه اصلا میشه فرار کرد
آیشش سرم درد گرفت
پدر:هاناااااااااا..هاناااااااااااا(داد)
واااا بابام چشه؟سریع رفتم پایین
هانا:بله بابایی؟(نگران و تعجب)
پدر:چانگ..(نفس زدن)شیک..(نفس زدن)
هانا:بابا اول یکم نفس بگیر بعد بگو چیشده
۱دقیقه ی بعد
هانا:خب بابا الان بگو چیشده
پدر:دخترم چانگ شیک..
هانا:خب؟چانگ چش شده؟
پدر:دخترم..اون امروز بعد اینکه رفتی یکی از روانی ها تمام دندون هاشو کَند..تک به تک دندون هاشو و الان مجبور شدیم دهنشو باند ببندیم
هانا:چیییییی؟؟؟(داد)مگه میشهههه؟؟؟؟کی اینکارو کردههه؟؟(ترس نگرانی)
پدر:دخترم کیم تهیونگ
هانا:تهیونگ اینکارو کرده؟
پدر:اره دخترم…مثل اینکه سر و صدا کرده که دلم درده و چانگ شیک جرعت پیدا کرده و رفته پیشش در رو براش باز کرده که بهش قرص و آب بده و ببرتش یکم هوا بخوره که..
فلش بک:
ویو تهیونگ
خب هانا کوچولو هم رفت حالا من موندمو این چانگ شیک که نزدیک زیرزمین وایساده…هه چطور جرعت کرده محافظ دخترکوچولوم بشه..میکشمش..ولی با درد
تهیونگ:آییییییی آههههه دلمممم واییی نمیتونمممم الان میمیرممم(داد)
چانگ سریع اومد پایین…اسکل و باش
شیک:چت شده،؟؟
تهیونگ:دلم بدجوری درده..حس مردن دارم
چانگ:اوه..باشه باشه صبر کن
دیدم رفت و با یه قرص و آب برگشت
چانگ:این قرص خیلی خوبه..بیا بخور
تهیونگ:ایییی اینجوری نمیتونمممم
چانگ:ولی میتونی…
تهیونگ:نمیتونم دست هامو تکون بدممممم اییییی
چانگ:باشه باشه..شانس آوردی تمام کلید ها دستمه
یکم گشت و کلید منو پیدا کرد
داشت در سلولم رو باز میکردم
تا باز کرد گردنشو گرفتم و سرشو کوبوندم روی زمین
تهیونگ:حرومی به چه جرعتی محافظ دخترمن شدییی؟؟؟؟هاااااا؟؟؟؟؟(داد)
{گازی چونکه توی زیرزمین هستن کسی صداشونو نمیشنوه}
شیک:چی..چی..میگی…
تهیونگ:دارم لی هانا رو میگم لا*شییی
شیک:هه..ا..اون…قر..قراره…ز..زنم…شه(نیشخند)
تهیونگ:حرومزاده
دیگه اینو که گفت شروع کردم به مشت زدن بهش اینقدر زدم که دیگه لپش کبود شد…دیگه وقتش بود کارم رو عملی کنم
تهیونگ:شنیدم زیاد برای هانامن حرف میزنی…انگار باید به درس عبرت بهت بدم..نه؟(نیشخند ترسناک و صدای بم)
دستمو بردم تو دهنش و بزور باز کردم
تهیونگ:بگو ااااا آفرین
با دست هام شروع کردم تمام دندون هاشو کندم و اون هیچکاری نمیتونست بکنه…چقدر لذت بخش بود..کسی که به عشقت نزدیک شده و عذاب بدی
تهیونگ:(خنده های ترسناک)
به خودم اومدم و دیدم همه ی دندون هاشو کندم
تهیونگ:آیششش دستم هم خونی شد…خون یه حرومی(خنده ی سایکو و ترسناک)
از روش بلند شدم
تهیونگ:برو گمشو دیگه نمیخوام کنار دخترم ببینمت فهمیدیییی؟؟(داد و نگاه ترسناک)
فرار کرد رفت
تهیونگ:پسرکه ی حروملقمه
پایان فلش بک
هانا:مگه میشه…اصلا..حالم بد شد اینو گفتی
پدر:دخترم من گفتم این یه روانی عادی نیست
هانا:آیششش بابا ولم کن توهم
ویو هانا
رفتم تو اتاقم که بخوابم فردا مدرسه دیر میشه
*فردا
ویو هانا
ای خدا درس هام خیلی زیاده این تهیونگم از ذهنم نمیره بیرون…نمیفهمم چجوری میخواد فرار کنه..اخه تیمارستان بابام خیلی پیشرفته هست مگه اصلا میشه فرار کرد
آیشش سرم درد گرفت
پدر:هاناااااااااا..هاناااااااااااا(داد)
واااا بابام چشه؟سریع رفتم پایین
هانا:بله بابایی؟(نگران و تعجب)
پدر:چانگ..(نفس زدن)شیک..(نفس زدن)
هانا:بابا اول یکم نفس بگیر بعد بگو چیشده
۱دقیقه ی بعد
هانا:خب بابا الان بگو چیشده
پدر:دخترم چانگ شیک..
هانا:خب؟چانگ چش شده؟
پدر:دخترم..اون امروز بعد اینکه رفتی یکی از روانی ها تمام دندون هاشو کَند..تک به تک دندون هاشو و الان مجبور شدیم دهنشو باند ببندیم
هانا:چیییییی؟؟؟(داد)مگه میشهههه؟؟؟؟کی اینکارو کردههه؟؟(ترس نگرانی)
پدر:دخترم کیم تهیونگ
هانا:تهیونگ اینکارو کرده؟
پدر:اره دخترم…مثل اینکه سر و صدا کرده که دلم درده و چانگ شیک جرعت پیدا کرده و رفته پیشش در رو براش باز کرده که بهش قرص و آب بده و ببرتش یکم هوا بخوره که..
فلش بک:
ویو تهیونگ
خب هانا کوچولو هم رفت حالا من موندمو این چانگ شیک که نزدیک زیرزمین وایساده…هه چطور جرعت کرده محافظ دخترکوچولوم بشه..میکشمش..ولی با درد
تهیونگ:آییییییی آههههه دلمممم واییی نمیتونمممم الان میمیرممم(داد)
چانگ سریع اومد پایین…اسکل و باش
شیک:چت شده،؟؟
تهیونگ:دلم بدجوری درده..حس مردن دارم
چانگ:اوه..باشه باشه صبر کن
دیدم رفت و با یه قرص و آب برگشت
چانگ:این قرص خیلی خوبه..بیا بخور
تهیونگ:ایییی اینجوری نمیتونمممم
چانگ:ولی میتونی…
تهیونگ:نمیتونم دست هامو تکون بدممممم اییییی
چانگ:باشه باشه..شانس آوردی تمام کلید ها دستمه
یکم گشت و کلید منو پیدا کرد
داشت در سلولم رو باز میکردم
تا باز کرد گردنشو گرفتم و سرشو کوبوندم روی زمین
تهیونگ:حرومی به چه جرعتی محافظ دخترمن شدییی؟؟؟؟هاااااا؟؟؟؟؟(داد)
{گازی چونکه توی زیرزمین هستن کسی صداشونو نمیشنوه}
شیک:چی..چی..میگی…
تهیونگ:دارم لی هانا رو میگم لا*شییی
شیک:هه..ا..اون…قر..قراره…ز..زنم…شه(نیشخند)
تهیونگ:حرومزاده
دیگه اینو که گفت شروع کردم به مشت زدن بهش اینقدر زدم که دیگه لپش کبود شد…دیگه وقتش بود کارم رو عملی کنم
تهیونگ:شنیدم زیاد برای هانامن حرف میزنی…انگار باید به درس عبرت بهت بدم..نه؟(نیشخند ترسناک و صدای بم)
دستمو بردم تو دهنش و بزور باز کردم
تهیونگ:بگو ااااا آفرین
با دست هام شروع کردم تمام دندون هاشو کندم و اون هیچکاری نمیتونست بکنه…چقدر لذت بخش بود..کسی که به عشقت نزدیک شده و عذاب بدی
تهیونگ:(خنده های ترسناک)
به خودم اومدم و دیدم همه ی دندون هاشو کندم
تهیونگ:آیششش دستم هم خونی شد…خون یه حرومی(خنده ی سایکو و ترسناک)
از روش بلند شدم
تهیونگ:برو گمشو دیگه نمیخوام کنار دخترم ببینمت فهمیدیییی؟؟(داد و نگاه ترسناک)
فرار کرد رفت
تهیونگ:پسرکه ی حروملقمه
پایان فلش بک
هانا:مگه میشه…اصلا..حالم بد شد اینو گفتی
پدر:دخترم من گفتم این یه روانی عادی نیست
هانا:آیششش بابا ولم کن توهم
ویو هانا
رفتم تو اتاقم که بخوابم فردا مدرسه دیر میشه
*فردا
- ۲۰.۴k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط