پارت۲
کوک ویو : بدو رفتم جلو دست دختره رو گرفتم بالحن مسخره ای گفت:شما کی باشین؟
گفتم :دوس پسرشم خودت کدوم هرز*ه ای هستی؟
گفت:کیم کیونگ هو دوستشم
یه نگاه به دختره کردم پشتم قایم شده بود
و بدنش میلرزید
رو به کیونگ هو گفتم
خانم کیم دوس دختر من اینجا کار میکنه اما تو اومد ی برای عشق و حال حالا هرز*ه کدومتونین؟
قشنگ حرس رو تو چشاش دیدم برگشتم سمت دختره اروم گف:مرسی
آروم تر گفتم:
اسمت چیه
گفت:ا.ت.......جو ا.ت
برگشتم سمته کیونگ هو گفتم:کاری داری ؟
کیونگ هو:میخوام ا.ت رو بیبنم
گفتم:اون نمیخواد
کیونگ هو :واقعا دوس پسرشی؟
گفتم:مشکلی داری ؟
کیونگ هو :عجب مارموزی بودی ا.ت نمیدونستم شوگر د* دی داری پس آره ؟ ها
وقتی گفت شوگر د*دی موندم مگه چن سالشه ؟
دست ات رو گرفتم بردم بیرون از بار
ویو ا.ت
خیلی خوب بود داشت ازم دفاع میکرد یهو دستمو گرفت بردم بیرون چسبوندم به دیوار
کوک: چن سالته؟
ا.ت:19
کوک:الکی نگو چرا اون گفت میشم شوگر دد*یت؟
سنت کمتره نه ؟بگوو(با داد)
گریه کردم گفتم ۱۶ سالمههههه
کووک:چرا توی بار کار میکنی .مگه مدرسه نداری شیفت ساعت ۹ صبحی میگیری .
با گریه گفتم از کجا میدونی
کوک:صاحب کافه ام
ا.ت : دارم کار میکنم تا بتونم برم مدرسه ( با داد و گریه )
ویو کوک
دلم به حالش سوخت پرسیدم : کجا زندگی میکنی؟
ا.ت:تو یه کلبه
اینو گف تنم مور مور شد گفتم: چجور کلبه ای
جیغ زد گفت :وسط بیابون کوچیک تاریک چه فرقی به حال تو میکنه
آروم گفتم :اگه بخوای میتونی پیش من زندگی وکنی
ویو ا.ت
چشمام برق زد گفتم
ا.ت: واقعااااااا زحمت نمیشه میشه عیبی نداره
کووک: نه مشکلی نیس
ا.ت: شوخی که نیس ها؟
کووک: نچ
ات : مرسی مرسیییی پریدم بغلش و گریه کردم از خوشحالی
کوک:گریه نکن
ویو کوک
بغلم کرد حس عجیبی داشت با دستم اروم موهاشو نوازش کردم.
گفتم : خب بیا برو تو ماشین
ا.ت:پس کارم چی ؟
کوک: دیگه سرکار نمیری بیا
سوار شد و ماشین رو روندن تا عمارت
ویو ا.ت
بررررررگگگگگاااااااااااامممم خیلی بزرگهه (تو دلش )
رو بهش کردم گفتم: واقعا اینحا زندگی میکنم
گفت: اره
گفتم : ببخشیدا اما چی صداتون کنم
گفت: اسمم جونگکوک هس
ا.ت اها .....جونگ.. کوک،....... درسته ( با لحن کیوت)
جونگ کوک :یه اتاق انتخاب کن
یه دونه اتاق نشون دادم گفت: تا فردا برات آماده میکنم فعلا تو اتاق من بمون
گفتم:شما چی؟
جونگ کوک: مهم نی
ا.ت :باش اما اتاق شما کجاس ؟
راهنماییم کرد
شب بخیر گفتم و رو تخت بودم داش چشام گرم میشد که حضور کسی رو روی تخت احساس کردم از ترس برنگشتم تا دستش رو _____________________________
اگه لایک کنید تا یکم خوشحال شم
تو کامت ها بگید پارت بعدی اصم* lت باشه ؟
گفتم :دوس پسرشم خودت کدوم هرز*ه ای هستی؟
گفت:کیم کیونگ هو دوستشم
یه نگاه به دختره کردم پشتم قایم شده بود
و بدنش میلرزید
رو به کیونگ هو گفتم
خانم کیم دوس دختر من اینجا کار میکنه اما تو اومد ی برای عشق و حال حالا هرز*ه کدومتونین؟
قشنگ حرس رو تو چشاش دیدم برگشتم سمت دختره اروم گف:مرسی
آروم تر گفتم:
اسمت چیه
گفت:ا.ت.......جو ا.ت
برگشتم سمته کیونگ هو گفتم:کاری داری ؟
کیونگ هو:میخوام ا.ت رو بیبنم
گفتم:اون نمیخواد
کیونگ هو :واقعا دوس پسرشی؟
گفتم:مشکلی داری ؟
کیونگ هو :عجب مارموزی بودی ا.ت نمیدونستم شوگر د* دی داری پس آره ؟ ها
وقتی گفت شوگر د*دی موندم مگه چن سالشه ؟
دست ات رو گرفتم بردم بیرون از بار
ویو ا.ت
خیلی خوب بود داشت ازم دفاع میکرد یهو دستمو گرفت بردم بیرون چسبوندم به دیوار
کوک: چن سالته؟
ا.ت:19
کوک:الکی نگو چرا اون گفت میشم شوگر دد*یت؟
سنت کمتره نه ؟بگوو(با داد)
گریه کردم گفتم ۱۶ سالمههههه
کووک:چرا توی بار کار میکنی .مگه مدرسه نداری شیفت ساعت ۹ صبحی میگیری .
با گریه گفتم از کجا میدونی
کوک:صاحب کافه ام
ا.ت : دارم کار میکنم تا بتونم برم مدرسه ( با داد و گریه )
ویو کوک
دلم به حالش سوخت پرسیدم : کجا زندگی میکنی؟
ا.ت:تو یه کلبه
اینو گف تنم مور مور شد گفتم: چجور کلبه ای
جیغ زد گفت :وسط بیابون کوچیک تاریک چه فرقی به حال تو میکنه
آروم گفتم :اگه بخوای میتونی پیش من زندگی وکنی
ویو ا.ت
چشمام برق زد گفتم
ا.ت: واقعااااااا زحمت نمیشه میشه عیبی نداره
کووک: نه مشکلی نیس
ا.ت: شوخی که نیس ها؟
کووک: نچ
ات : مرسی مرسیییی پریدم بغلش و گریه کردم از خوشحالی
کوک:گریه نکن
ویو کوک
بغلم کرد حس عجیبی داشت با دستم اروم موهاشو نوازش کردم.
گفتم : خب بیا برو تو ماشین
ا.ت:پس کارم چی ؟
کوک: دیگه سرکار نمیری بیا
سوار شد و ماشین رو روندن تا عمارت
ویو ا.ت
بررررررگگگگگاااااااااااامممم خیلی بزرگهه (تو دلش )
رو بهش کردم گفتم: واقعا اینحا زندگی میکنم
گفت: اره
گفتم : ببخشیدا اما چی صداتون کنم
گفت: اسمم جونگکوک هس
ا.ت اها .....جونگ.. کوک،....... درسته ( با لحن کیوت)
جونگ کوک :یه اتاق انتخاب کن
یه دونه اتاق نشون دادم گفت: تا فردا برات آماده میکنم فعلا تو اتاق من بمون
گفتم:شما چی؟
جونگ کوک: مهم نی
ا.ت :باش اما اتاق شما کجاس ؟
راهنماییم کرد
شب بخیر گفتم و رو تخت بودم داش چشام گرم میشد که حضور کسی رو روی تخت احساس کردم از ترس برنگشتم تا دستش رو _____________________________
اگه لایک کنید تا یکم خوشحال شم
تو کامت ها بگید پارت بعدی اصم* lت باشه ؟
- ۱۳.۰k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط