p17

لونا=چی.... خب... این که ربطی به من نداره...
اقای کیم=خب اون ها تا سنی میتونن ماموریت قبول کنن و مافیا باشن...
شوگا=اقای کیم لطفا تمومش کنید...
اقای کیم=چطور حق این رو به خودت دادی که بپری وسط حرف من...
شوگا=عذر میخوام
اقای کیم=خب لونا... داشتم میگفتم... من دورانی مافیا بودم و بعد از شکسته شدنم به پسرم واگذار کردم.. که پسرم سر همین قضیه به مرگ رسید و همرسش هم طاقت نیاورد و مرد... پس من شدم رییس و بجای پدرش این مسئولیت رو به نوه هام واگذار کردم...
جین=اقای کیم... خواهش میکنم تمومش کنید
اقای کیم=چی رو... اینکه خواهرتون هنوز مشخص نیست کی کشته؟
لونا=چی..
اعضا یک نفس از سر کلافگی کشیدن و به صندلی تکیه دادن
اقای کیم=بهش نگفتین نه؟ بهش نگفتین شما هم خواهری داشتین که مافیا بود و سر ماموریت همکاری با ته ایل که از پشت خنجر زد برای نجات از شما کشته شد...
جونگکوک=اقای کیم این موضوع ربطی به لونا نداره...
اقای=من به عنوان رییس شما دستور میدم از جایگاه کنار بکشید... و این مسئولیت رو به لونا واگذار کنید... درست مثل همون کاری که پدرتون میخواست بکنه.. اما نتونست.. چون عمرش به دنیا نبود..
تهیونگ=اقای کیم... لونا هنوز بچست.. اون 14 سالشه..
اقای کیم=تهش در این راه کشته میشه.. درست مثل خواهرتون...
جیمین=اقای کیم.. معذرت میخوام... اما نمیتونیم این درخواست رو قبول کنیم
اقای کیم=پس از جایگاه کنار بکشید... ارثی که قرار بود بهتون مساوی تقسیم بشه... الان میشه یک سوم...
لونا=من... من قبول میکنم..
نامجون=چی... لونا تو نمیدونی چقدر خطرناکه..
لونا=اما.. دوست ندارم شما از ارث محروم بشین...
جیهوپ=لونا... ببین ما حلش میکنیم.. نیاز نیست قبول کنی
اقای کیم=هه...نکنه باز میترسین اتفاق ده سال پیش بیوفته...
جونگکوک=تو مقصر بودی اقای کیم... اگه اون ماموریت رو بهش نمیدادین الان... الان خواهرمون زنده بود...(با داد گفت)
اقای کیم=اون کار احمقانه ای کزد و تاوانشم پس داد...
نلمجون اروم زیر گوش اجپما گفت که لونا رو ببره بیرون حالش بد میشه
اجوما=لونا بیا بریم بیرون هوا بخوریم یکم(اروم)
لونا رو بلند کرد که همون لحظه صدای افتادن اومد...
لونا ویو
دیدم دارن بحث میکنن خیلی حالم بد شد و پر*یود هم بودم این صحنه رو میدیدم استرسم بیشتر میشد و دل دردم بیشتر میشد که دیدم اجوما گفت بریم بیرون و اومدم بلند سم دلم تیر کشید که نمیدونم چیشد انگار هیچی ندیدم جز سیاهی
پایان ویو
جین=لوناااا... لونا بلنو شو فدات شم... چشمات رو باز کن
تهیونگ=عزیزم چشمات رو باز کن فدات شم ... اخخخخ... اصلا یادم نبود این پر*یود بود نباید استرس میکشید...
اجوما=منتظر چی هستین.. بلندش کنین ببریم بیمارستان...
اقای کیم=از کی تاحالا نگران یک خواتری که اصلا نمیدونین خانودش کیه میشین؟
جیمین=نمیدونیم خانوادش کیه... اما از ته وجودمون دوسش داریم...
و سریع شوگا لونا رو براید بغل کرد و گذاشت تو ماشین و تا بیمارستان چون نزدیک بود پنج دقیقه ای رسیدن و پیاده شدن با عجله رفتن داخل
جیهوپ=پرستار پرستار پرستار کمک کنید(داد)
پرستار=چه خبرتونه اینجا بیمارستانه ها
اجوما=کمکمون کنید... بیهوش شده
پرستار=نسبت این هفت نفر با این دختر چیه
جیمین=برادراشیم
پرستار=با شمکارش من بزارینش روی برانکارد... 3... 2... 1.. خوبه
منشی=شما بیاین این هارو امضا کنید
نامجون=من میام
پرستار=اسم و فامیلش چیه
جونگکوک=کیم لونا
پرستار=سنش چنده
تهیونگ=چهارده سالشه
پرستار=چه اتفاقی افتاده
جین=پر*یود بود و اومد یک دفعه بلند شه غش کرد...
پرستار=بیماری زمینه ای که ندارن؟
جیمین=نه...
پرستار=اقای دکتر اینجل بیمار اوژانسی داریم
دکتر=چی شده؟
پرستار=اسمش کیم لونا و پر*یود بوده و ااان غش کرده
دکتر=ببرین اتاق من.. کسی نیاد
دکتر لونا رو برد داخل و اومد بیرون و اعضا با نگرانی رفتن سمتش






♡ ♡ این‌‌ בاستان هنوز تمام نشـבه.. ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
دیدگاه ها (۸)

[پارت۲]لونا آروم به هوش اومدچیزی جز تاریکی ندیدمثل کصخلا خند...

وقتی پرستار دخترش بودی💜پارت ۱ویو لیلی:اون خیلی بامزه بود...د...

رمان سوم پارت بیست و سوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 4#لینو #فیکشنصبح روز بعد ـ ساعت ۸لو...

گمشده در روشنایی. P 4

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁷ویو میکا_____دستمو برد...

دیدار باتو (پارت ۴)

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۵درِ کلاس بسته شد.جیمین هنوز به تهیو...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط