( گناهکار ) ۱۹ part
( گناهکار ) ۱۹ part
جیمین : باشه ..در رستورانی گارسونه مدرسه نمیره در پایین ترین محله سئول در خونه قدیمی و تاریخی مانندی زنگی میکنه شانزده سالشه پدر نداره .. مین سو با تلخ گفت .. مین سو : اخخ چه دردناک
جیمین : وسط حرفم نپر.. خوب پدر نداره وضع مالیش خیلی خرابه با مادرش سئو ات زندگی می..
لحظه ای زمان ایستاد فقط چشم دوخت به آن اسم اسمی که روزی روی قلبش هک شده بود اسمی که روزی عشق و یارش بود چرا باز قلبش برای دیدن اون بی قرار بود به دلش شک راه افتاد که این همان عشقش باشه
مین سو : هی جیمین تو که فکر نمیکنی ات خودمونه نه
جیمین : شاید ......باشه
سوجون که تا آن لحظه ساکت بود بلاخره لب باز کرد سوجون: زنگ بزنید به همون پسر بهش بگید با مادرش باید به شرکت بیاد وگرنه بیاد اداره پولیس
مین سو : فکره خوبیه من حلش میکنم
جیمین هنوز هم در شک بود اون روز دیدش واقعاً خودش بود یعنی اشتباه نکرده بود فکر میکرد عشقش ازدواج کرده و پسرش...
جیمین : هر چه زودتر بهشون بگو بیان اینجا ...
مین سو شماره یون بیول رو از توی پرونده برداشت و سریع داخل گوشی اش انداخت خیلی زود باهاش تماس گرفت جیمین انتظار کشیدنش شروع شد
یون بیول درحالیکه تویه کمد مادرش میگشت تا چیزی پیدا کنه اما هیچی نیافت با غیض به کمد تکیه داد یون بیول: لعنت به..
لحظه ای کند تکون خورد و کتابی افتاد سریع خم شد و برش داشت اما از لابه لای کتاب عکسی پیدا شد متعجب برش داشت فقط چهره مادرش رو شناخت ولی فرصت نکرد بقیه افراد رو ببینه صدای گوشیش بلند شد
شماره ناشناس بود جواب داد یون بیول: آلو بفرمایید
مین سو : باید به شرکت پارک جیمین بیایید همراه مادرتون وگرنه توی اداره پولیس میبینمتون تا یک ساعت دیگه توی شرکت باشید
بدون گرفتن جواب از پسر پارک جیمین گوشی رو قطع کرد یون بیول مات و مبهوت مانده بود یه دردسر درست کرده بود دیگه باید به مادرش میگفت
بدون نگاه کردن به عکس داخل جیبش گذاشت با تردید شماره مادرش رو گرفت خیلی زود. صدای مادرش پشته خط پیچید
ات : آلو جیگر گوشه مامانی
یون بیول: مادر باید یه چیزی بهت بگم فقط عصبی نشو
ات : مگه میشه از پسرم عصبی بشم بگو ببینم چی شده
یون بیول: شرکت پارک جیمین باید بریم اونجا وگرنه منو میندازن زندان..
با ناراحتی و ترس بچگانه ای بیان کرد ...
جیمین : باشه ..در رستورانی گارسونه مدرسه نمیره در پایین ترین محله سئول در خونه قدیمی و تاریخی مانندی زنگی میکنه شانزده سالشه پدر نداره .. مین سو با تلخ گفت .. مین سو : اخخ چه دردناک
جیمین : وسط حرفم نپر.. خوب پدر نداره وضع مالیش خیلی خرابه با مادرش سئو ات زندگی می..
لحظه ای زمان ایستاد فقط چشم دوخت به آن اسم اسمی که روزی روی قلبش هک شده بود اسمی که روزی عشق و یارش بود چرا باز قلبش برای دیدن اون بی قرار بود به دلش شک راه افتاد که این همان عشقش باشه
مین سو : هی جیمین تو که فکر نمیکنی ات خودمونه نه
جیمین : شاید ......باشه
سوجون که تا آن لحظه ساکت بود بلاخره لب باز کرد سوجون: زنگ بزنید به همون پسر بهش بگید با مادرش باید به شرکت بیاد وگرنه بیاد اداره پولیس
مین سو : فکره خوبیه من حلش میکنم
جیمین هنوز هم در شک بود اون روز دیدش واقعاً خودش بود یعنی اشتباه نکرده بود فکر میکرد عشقش ازدواج کرده و پسرش...
جیمین : هر چه زودتر بهشون بگو بیان اینجا ...
مین سو شماره یون بیول رو از توی پرونده برداشت و سریع داخل گوشی اش انداخت خیلی زود باهاش تماس گرفت جیمین انتظار کشیدنش شروع شد
یون بیول درحالیکه تویه کمد مادرش میگشت تا چیزی پیدا کنه اما هیچی نیافت با غیض به کمد تکیه داد یون بیول: لعنت به..
لحظه ای کند تکون خورد و کتابی افتاد سریع خم شد و برش داشت اما از لابه لای کتاب عکسی پیدا شد متعجب برش داشت فقط چهره مادرش رو شناخت ولی فرصت نکرد بقیه افراد رو ببینه صدای گوشیش بلند شد
شماره ناشناس بود جواب داد یون بیول: آلو بفرمایید
مین سو : باید به شرکت پارک جیمین بیایید همراه مادرتون وگرنه توی اداره پولیس میبینمتون تا یک ساعت دیگه توی شرکت باشید
بدون گرفتن جواب از پسر پارک جیمین گوشی رو قطع کرد یون بیول مات و مبهوت مانده بود یه دردسر درست کرده بود دیگه باید به مادرش میگفت
بدون نگاه کردن به عکس داخل جیبش گذاشت با تردید شماره مادرش رو گرفت خیلی زود. صدای مادرش پشته خط پیچید
ات : آلو جیگر گوشه مامانی
یون بیول: مادر باید یه چیزی بهت بگم فقط عصبی نشو
ات : مگه میشه از پسرم عصبی بشم بگو ببینم چی شده
یون بیول: شرکت پارک جیمین باید بریم اونجا وگرنه منو میندازن زندان..
با ناراحتی و ترس بچگانه ای بیان کرد ...
- ۲۶.۰k
- ۰۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط