بابک@

نم نم باران شعاع چَشم تارم را گرفت
چَشم وا کردم غمت دارو ندارم را گرفت
اَشک های بی قرارم رود شور غصه شد
سیل غم آمد همه ایل و تبارم را گرفت
هر چه کردم تا فراموشت کنم، اما نشد
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

#این پاییز لعنتی...فصل‌ها عوض شدند و من در هر فصل، جُست‌وجوی...

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت سوم: سایه‌ی حقیقتنورِ کم‌...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

چند پارتی

چند پارتی بازی ممنوع

**پارت ۳۹ (مراسمِ بدرقه‌ی امپراتورِ سیاه)**هوای سئول سنگین و...

Twenty four

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط