عشق من part 13

عشق من part 13

_چرا صدات اینجری شده؟؟؟چیشده؟؟؟

_هه مامان...

_هیسونگ دق کردم بگو چیشده؟؟

_ مامان لیا....لیا حالش بده..(راستی مامان هبسونم میدونه لیا کیه اخه هیسونگ خیلی ازش پیش مامانش تعریف میکرده)

_وای چرا چیشدا؟؟ اصن بیخیال کدوم بیمارستانین بگو تا بیام

هیسونگم گوشیو قطع کرد و آدرس بیمارستانو براش فرستاد و بعد از ده دقیقه یه دکتر از اتاق اومد بیرون
چهرش کمی گرفته بود ولی انگر خبر مهمی داشت

دکتر: ببخشید شما همراه خانم پارک هستین؟؟

هیسونگ سریع از جاش بلند شدو رفت سمت دکتر

هیسونگ: بله...حالش خوبه..؟؟؟

دکتر: بله الان بهترن بهشون یه ارامبخش زدیم تا کمی از دردشون و کم کنه

هیسونگ:...ممنون فقط میشه بپرسم چرا بیهوش شده بود؟؟

دکتر : عا بله یادم رفت بهتون بگم.
طبق ازمایشاتی که ازش گرفتیم خانم پارک دچار یه بیماری قلبی هستن
ولی هنوز مشکلشون نمیدونیم چیه چون هنوز متخصص قلب برای دیدن ایشون نیومدن ولی میتونم بهتون بگم این بیمری درحال پیشرفته و روز به روز داره بدتر میشه



انگار دنیا رو سرش اوار شد و کمی پاهاش سست شد
ولی سرجاش وایسادو تشکر کرد


هیسونگ: ..ممنون که خبر دادین..


دکتر: خاهش میکنم وظیفه بود
بعد از اینکه دکتر رفت مامان هیسونگ رسید
(بچه ها علامت میزارم واسه اسم ها یادتون نره
هیسونگ_ لیا+ مامان هیسونگ= بابای هیسونگ/)

= هیسونگ چی شده لیا کجاست؟؟

_ مامان....من چرا باید درد کشیدن دختریو ببینم که دوسش دارم..؟؟(با بغض شدید)

=هیسونگ لطفا بهم بگو چیشده جون به لم کردی پسر


_...مشکل قلبی داره ..ولی معلوم نیست چیه....چرا اخه..
چرا اونی که من دوسش دارم..؟؟؟😭

=هیسونگ پسرم...گریه نکن همچی درست میشه
مانانش بغلش میکنه تا شاید یکم آروم بشه

=خب ...میتونی الان ببینیش شاید بهوش اومده باشه

_نمبتونم ببینمش...جرعتشو ندارم...من بهش قول دادم مراقبش باشم ولی الان..😭😭😭😭

=هیسونگ خودتو جمع کن..اگه اینجوری ببینتت ازت نا امید میشه
بالاخره هیسونگ راضی شد بره لیا رو ببینه
در اتاقشو باز کرد و رفت داخل و روی صندی کنار تخت لیا نشست...



اینم از پارت ۱۳امیدوارم بد نشده باشه و ببخشید که کم شد این پارت


ممنون میشم حمایت کنید😊😊😊


#enhypen
دیدگاه ها (۵)

★دوست بچگی...p⁵یکسال از ندیدن نامجون می‌گذشت...اولش خیلی سخت...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

p4☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لیناخواستم جوابش رو بدم اونی که من...

پارت ۲ ویو ا.ت فضای بینمون کمی آروم شده بود با دستم آروم اشک...

Forbidden love①⑤چشم‌هام رو باز کردم توی بیمارستان روی تخت در...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۶۳چشمهای بسته شده ی ...

پارت : ۲۹ادامه ....ا.ت : کلی بازی کردیم و بعد اعضا و سوگمین ...

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

I'm not jealous part 57خواست چیزی بگه که یهو گوشیش زنگ خورد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط