{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوک کرده ام

کوک کرده ام
چشم هایم را
برای لحظه ی آمدنت !!


می ترسم
این عقربه های لعنتی
باهم تبانی کنند
و
آنقدر برخلاف آرزوهایم بچرخند
که تو یادت برود
فصل رسیدن است ،
که باید بیایی....!
دیدگاه ها (۴)

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

دلم یک فقره دیوانه می‌خواهدکه بیاید و با هم برویم سراغ تمامد...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۳: پناهگاه تاریکجونگ‌ک...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

قلبی در قلمرو دشمن — پارت یازده | «صبحِ فراموش‌نشدنی»نور کم‌...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۷: فاصله‌ای که نباید شکسته شودسوآ هنوز جل...

باید مسیر را با قدرت طی کنید...باید کاری که شروع کرده‌اید را...

White Lotus | Part 29صبح روز بعد...سئول با یک خبر جدید بیدار...

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط