{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

White Lotus | Part 29

White Lotus | Part 29

صبح روز بعد...

سئول با یک خبر جدید بیدار شد.

عکسی از سوآ و جونگ‌کوک زیر یک چتر، تمام فضای مجازی را پر کرده بود.

این بار اما...

خبرها فقط درباره‌ی «همکاری» نبودند.

«جونگ‌کوک و کیم سوآ دوباره با هم دیده شدند!»

«دیدار مخفیانه‌ی دو ستاره بعد از شش ماه؟»

«رابطه‌ای که هیچ‌وقت تأیید نشد...»

سوآ گوشی‌اش را روی تخت گذاشت.

چشم‌هایش را بست.

سوآ: «باز شروع شد...»

در همان لحظه، مدیر برنامه‌اش وارد اتاق شد.

مدیر سوآ: «سوآ.»

سوآ برگشت.

سوآ: «می‌دونم.»

مدیر چند لحظه ساکت ماند.

مدیر سوآ: «این بار شرایط فرق داره.»

سوآ: «چطور؟»

مدیر گوشی‌اش را روی میز گذاشت.

مدیر سوآ: «کمپانی می‌خواد امشب بیانیه بده.»

سوآ با تعجب نگاهش کرد.

سوآ: «درباره‌ی چی؟»

مدیر آهسته جواب داد:

مدیر سوآ: «درباره‌ی رابطه‌ی شما و جونگ‌کوک.»

سوآ خشکش زد.

چند ساعت بعد...

جونگ‌کوک هم در جلسه‌ای مشابه نشسته بود.

مدیرش روبه‌رویش قرار داشت.

مدیر جونگ‌کوک: «می‌خوایم بدونیم خودت چی می‌خوای.»

جونگ‌کوک سکوت کرد.

مدیر جونگ‌کوک: «این بار تصمیم با خودته.»

جونگ‌کوک به پنجره نگاه کرد.

مدت‌ها بود از چیزی فرار می‌کرد.

از حرف مردم...

از رسانه‌ها...

از شایعه‌ها...

اما حالا فهمیده بود یک سؤال ساده وجود دارد.

نه اینکه مردم چه می‌خواهند.

نه اینکه کمپانی چه می‌خواهد.

بلکه...

خودش چه می‌خواهد ؟

عصر...

سوآ و جونگ‌کوک در یک استودیوی خالی با هم ملاقات کردند.

برای اولین بار، هیچ‌کس همراهشان نبود.

سوآ آرام گفت:

سوآ: «گفتن امشب بیانیه منتشر می‌کنن.»

جونگ‌کوک سرش را تکان داد.

جونگ‌کوک: «می‌دونم.»

سوآ: «اگه تأیید کنیم... همه‌چیز تغییر می‌کنه.»

جونگ‌کوک: «می‌دونم.»

سوآ نگاهش را پایین انداخت.

سوآ: «می‌ترسم.»

جونگ‌کوک چند قدم نزدیک‌تر شد.

جونگ‌کوک: «منم.»

سوآ با تعجب نگاهش کرد.

سوآ: «تو؟»

جونگ‌کوک لبخند کمرنگی زد.

جونگ‌کوک: «منم آدمم، سوآ.»

چند ثانیه سکوت.

بعد آرام ادامه داد:

جونگ‌کوک: «ولی بیشتر از اینکه از حرف مردم بترسم... از این می‌ترسم که دوباره ازت فاصله بگیرم.»

چشم‌های سوآ پر از احساس شد.

سوآ: «منم همین‌طور.»

جونگ‌کوک برای لحظه‌ای مکث کرد.

بعد دستش را آرام جلو آورد.

سوآ به دستش نگاه کرد.

و بعد...

دستش را گرفت.

نه دوربینی بود.

نه طرفداری.

نه خبرنگاری.

فقط خودشان بودند.

جونگ‌کوک آرام گفت:

جونگ‌کوک: «این بار دیگه نمی‌خوام چیزی رو از خودمون پنهان کنیم.»

سوآ لبخند زد.

سوآ: «منم نمی‌خوام.»

و درست در همان لحظه...

گوشی هر دو هم‌زمان روشن شد.

اعلان جدید:

«بیانیه‌ی رسمی کمپانی، ساعت ۸ شب منتشر خواهد شد.»

فقط دو ساعت مانده بود...

تا همه‌چیز تغییر کند.
دیدگاه ها (۲)

White Lotus | Part 30ساعت ۷:۵۸ شب...دو دقیقه مانده بود.سوآ ر...

White Lotus | Part 28سه روز بعد...سئول دوباره همان شهر شلوغ ...

White Lotus | Part 27دو هفته بعد...روز رفتن سوآ رسید.فرودگاه...

White Lotus | Part 20صبح همان روز...سوآ هنوز خواب بود که صدا...

White Lotus | Part 25صبح روز بعد...سوآ زودتر از همیشه به کمپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط