خدایا ! همه ‌ی کارهایت عجیب و غریب است !

خدایا ! همه ‌ی کارهایت عجیب و غریب است !
مردی زیر سایه ‌ی درخت گردویی نشست تا خستگی در کند در این موقع چشمش به کدو تنبل‌هایی که آن طرف سبز شده بودند افتاد و گفت: خدایا! همه ‌ی کارهایت عجیب و غریب است ! کدوی به این بزرگی را روی بوته‌ ای به این کوچکی می‌ رویانی و گردوهای به این کوچکی را روی درخت به این بزرگی! همین که حرفش تمام شد گردویی از درخت به ضرب بر سرش افتاد. مرد بلافاصله از جا جست و به آسمان نظر انداخت و گفت:
خدایا ! خطایم را ببخش!
دیگر در کارت دخالت نمی‌ کنم چون هیچ معلوم نبود اگر روی این درخت به جای گردو، کدو تنبل رویانده بودی الان چه بلایی به سر من آمده بود!!
#گنجینه_علوی_ساوجی
@srazsaveh
#مذهبی #دین_اسلام #خداوند_حکیم #تمامی_کارهای_خداوند_با_حکمت #خالق_حکیم #شف11481
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌73نینا بی‌حرکت ایستاد.دست‌هاش ناخودآگاه ...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۱

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت دوم | قلعه‌ی تاریکا....

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۳ پارت بعد از رفتن کا...

پارت اول راز خون

آغوشی از جنس خطر پارت هفتم 7

روزی مردی زیر سایه‌ی درخت گردویی نشست تا خستگی در کند دراین ...

روزی مردی زیر سایه‌ی درخت گردویی نشست تا خستگی در کند در این...

‍ #در_محضر_استاد ✨ ❤ ️شخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گف...

📝 ️📘 📕 📙 📗 📝 ️🍂 🍃 روزی ملا به دهکده ای می رفت‌ در بین راه زی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط