وقتی عاشق مدیرت میشی پارت 1

شخصیت ها:یون جی، جونگ کوک،بورام ، مامان کوک



سلام من یون جی هستم و ۲۶ سالمه و پدر مادر ندارم زندگی خیلی خوبی هم ندارم ...
امروز روز اول کاریم هست .........



یون جی:باید سریع باشم... ای وای ساعت ۱۲ باید ساعت ۱۱ اونجا میبودم...

سریع یه لباش مشکی پوشیدم و یه آرایش لایت کردم..


یه تاکسی گرفتم و به سرعت رفتم به اون کمپانی ، که بنظرم یه کمپانی معروف بود..


رفتم داخل کمپانی و به منشی سلام کردم چون میدونستم که کیه..


یون جی :سلام
منشی:سلام خانم یون، بفرمایید تا دفتر آقای
جعون معرفیتون کنم ..

رفیتم طبقه بالا که یه در با رنگ تیره بود..

منشی درو باز کرد و ....



کپی ممنوع❌
دیدگاه ها (۸)

رمان: رفتار سرد .

اجبار به بدبختی پارت۲۷

وقتی تولدت بودو..

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

پنهان عشق

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

پارت ۹ (ویو یونمین)«خب جونک‌کوک‌....ساعت ⁶:³² هست دیگه باید ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط