داستان اول( شب های عشق)
اهوم ...🧐🧐کامنت
🩵مارلین:خخخخخ🤤🤤 چقد تازه بود گوشتش اسمش چی بود ساکی کاگوما
♈ساکی کاگوما: آره😀 خیلی خوشمزست! اسمش آریو بود...
🩵مارلین:« ......»
♈ساکی کاگوما: چرا نارحتی؟ نگران چی هستی؟ بهم بگو!
🩵مارلین: « بغض» دلم واسه داداشامو به خصوص گالیمو بابام تنگ شده « خون دور دهنشو پاکردن»دلم برای همشون تنگ شده!... « گریه کردن»
♈ساکی کاگوما: گریه نکن!
می دونم خیلی سخته که از خانوادت دور باشی.....
🩵مارلین: درسته....ولی من خیلی احساس گناه میکنم! وقتی اون شیطانو کشتم احساس گناه زیادی میکردم.....
♈ساکی کاگوما: اعااا😊نه بابا اون شیطان الان باز پروری شده.. نگران نباش...
🩵مارلین؛ واقعا! چقد خوب! خب یعنی الان بابا من باز پروری شده
♈ساکی کاگوما: نه اون مرده و الان متولد شده رو زمین!
🩵مارلین: واقعا چقد خوب!
،♈ساکی کاگوما:رسیدیم! هرچی زود تر برسه سه... دو.. یک...
بدو...
🩵مارلین: وایسا !
♈ساکی کاگوما: من ر..... من الان دیدم که پشتم بودی چطور رسیدی؟
🩵مارلین: من از خودم یه کپی درست کردم!
اینجا چقد خوشگله.....
ادامه دارد😇😇....
به خاطر بیرون رفتن😊😊
🩵مارلین:خخخخخ🤤🤤 چقد تازه بود گوشتش اسمش چی بود ساکی کاگوما
♈ساکی کاگوما: آره😀 خیلی خوشمزست! اسمش آریو بود...
🩵مارلین:« ......»
♈ساکی کاگوما: چرا نارحتی؟ نگران چی هستی؟ بهم بگو!
🩵مارلین: « بغض» دلم واسه داداشامو به خصوص گالیمو بابام تنگ شده « خون دور دهنشو پاکردن»دلم برای همشون تنگ شده!... « گریه کردن»
♈ساکی کاگوما: گریه نکن!
می دونم خیلی سخته که از خانوادت دور باشی.....
🩵مارلین: درسته....ولی من خیلی احساس گناه میکنم! وقتی اون شیطانو کشتم احساس گناه زیادی میکردم.....
♈ساکی کاگوما: اعااا😊نه بابا اون شیطان الان باز پروری شده.. نگران نباش...
🩵مارلین؛ واقعا! چقد خوب! خب یعنی الان بابا من باز پروری شده
♈ساکی کاگوما: نه اون مرده و الان متولد شده رو زمین!
🩵مارلین: واقعا چقد خوب!
،♈ساکی کاگوما:رسیدیم! هرچی زود تر برسه سه... دو.. یک...
بدو...
🩵مارلین: وایسا !
♈ساکی کاگوما: من ر..... من الان دیدم که پشتم بودی چطور رسیدی؟
🩵مارلین: من از خودم یه کپی درست کردم!
اینجا چقد خوشگله.....
ادامه دارد😇😇....
به خاطر بیرون رفتن😊😊
- ۳.۳k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط