{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p2

درسته شرط ها نرسید اما خب... سه تا پارت میزارم


ماریلا ویو
با زور بابا بلند شدم و رفتم دست و صورشت شستم و لباس مدرسم که شبیه گوه بود رو پوشیدم(اسلاید یک)(تو لباس مدرسه ما ایرانی هارو ندیدی هنوز) و بلند شدم و رفتم پیش بابام و کیفم رو گرفتم و حرکت کردیم
پایان ویو

نامجون: ماریلا بابایی رسیدیم...

ماریلا: مرسیییی...

نامجون: خداحافظظظظظظ

ماریلا: باییییییی

ماریلا رفت سمت کلاس که داشت میرفت اکیپ قلدر مدرسه اومدن و گرفتش و بردن تو کلاسی که هیچکی نبود

یجی: خب خب خب... سلام خانوم ناقص

ماریلا: من ناقص نیســـ..(چک خورد)

هری: ببین... تو از ما نیستی... حتی شبیه ماهم نیستی... حتی کره ای هم مسلط نیست

ماریلا: کی گفته... من با شما تفاوتی ندارم...

لونا: نخیرم... تو یک فلک زده ای...حقم داری.. اون از مامانت که مرد اینم از قومیت ایرانیت که همیشه باعث ناامیدی ما هست که با یک ایرانی چص مشنگ تو یک کلاسم

ماریلا: من ایرانی نیستم... من دو روگم

یجی: بیا خودمون رو گول بزنیم... نه تو قیافه ای شبیه مایی نه رنگ پوست نه لحجه نه اداب... تو از ما نیستی... پس همراه پدر گرامیت گمشو از اینجا بیرون... ایرانی

ماریلا: گفتم من دورگه ه. س. ت. م(با صدای محکم و اخرش تیکه تیکه)

و ماریلا بلند شد محکم خوابوند تو گوش دختره

مدیر که اومد همشون رو برد دفتر


ادامش پست بعد ------->꧁
دیدگاه ها (۲)

p3

{عشق بی پایان}پارت:۱ویو ات:دوباره دارم کتاب موردعلاقم رو می ...

#دو پارتی از هیونجین . درخواستی موضوع: (وقتی توی کمپانی باها...

سناریو در خواستیییی چیفویو

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

پارت 33 رمان عشق مدرسه ای مینهو: شاید لیسا: بزار 5 دقیقه دیگ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

*سرنوشت*ویو رایا با نور ملایمی که از پرده های توری اتاق میزد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط