آبجیم یه مزاحم تلفنی سمج داشت که هیچ جوره بیخیال نمیشد در

آبجیم یه مزاحم تلفنی سمج داشت که هیچ جوره بیخیال نمیشد در نهایت بابام رو در جریان گذاشت
دفعه بعدی که مزاحم زنگ زد بابام گوشی خواهرمو جواب داد و گفت : "سلااااااام دامااااااد"
از اون روز خبری از مزاحم نیست😂
➖➖➖➖➖➖➖
لبخند شما آرزوی ماست 😊
دیدگاه ها (۰)

پارت ششم | جای خالیآن روز، لیانا نیامد.جنگکوک اول متوجه نشد....

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

وقتی میرین ایران ولی تحر.یک میشه مشتی به بازوش زدم و آهنگ بع...

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒 🪽🖤𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این بار من دنبالت گ...

رز آبی پارت ۳۲

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:23(ویو به هفته بعد | دید یونس...

📖 قلدرِ منپارت اول | تازه‌واردصدای همهمه‌ی کلاس از چند دقیقه...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط