{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آبجیم یه مزاحم تلفنی سمج داشت که هیچ جوره بیخیال نمیشد در

آبجیم یه مزاحم تلفنی سمج داشت که هیچ جوره بیخیال نمیشد در نهایت بابام رو در جریان گذاشت
دفعه بعدی که مزاحم زنگ زد بابام گوشی خواهرمو جواب داد و گفت : "سلااااااام دامااااااد"
از اون روز خبری از مزاحم نیست😂
➖➖➖➖➖➖➖
لبخند شما آرزوی ماست 😊
دیدگاه ها (۰)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟒یک هفته از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین ت...

پارت ۱۵پشت غرورتاِما هنوز کنار پنجره ایستاده بود.پیام رو دوب...

پارت ششم | جای خالیآن روز، لیانا نیامد.جنگکوک اول متوجه نشد....

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

پارت دوم | نقشه‌ی پلیدانهفردای آن روز...صبحانه روی میز آماده...

وقتی میرین ایران ولی تحر.یک میشه مشتی به بازوش زدم و آهنگ بع...

ازدواج اجباری...p⁶(end)موهاش رو گذاشتم پشت گوشش و گفتم:"این ...

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط